مصاحبه - صفحه 48

مصاحبه

نوروز و سفره هفت‌سین‌مان که با شهادتش تکمیل شد!

نوروز فرصتی دوباره برای مرور خاطرات رشادت‌ها و ایثارگری‌های شهدا و مادران آنهاست تا یادمان نرود که به برکت ایثار، گذشت و فداکاری‌های این عزیزان است که سفره‌های هفت سین در خانه‌هایمان پهن است، آنچه می‌خوانید خاطرات مادران شهدا با فرزندان‌شان است که با هم مرور می‌کنیم.
مشاور استاندار در امور ایثارگران کردستان

خدمت به خانواده شهدا مصداق جهاد تبیین است

مشاور استاندار در امور ایثارگران کردستان گفت: خدمت به خانواده شهدا مصداق جهاد تبیین است.

خون شهدا کشور را به قدرت وصف ناپذیری رسانده است

رزمنده هشت سال دفاع مقدس می‌گوید: باید با دید باز به جهان نگریست و دید که خون شهدا، کشور را به چه قدرتی در جهان رسانده و ادامه راه شهدا چه خواهد کرد.
خواهر شهیدان خسروی در گفتگو با نوید شاهد بیان میکند

روایت از دست دادن یک خواهر و برادر به فاصله 18 روز

صدای مویۀ زنی هر عصر پنجشنبه در گلزار شهدا به گوش می‌رسد. همزمان با گلابی که سنگ را جلا می‌دهد اشک‌هایش سرازیر می‌شوند. او داغدار است و بعد از 37 سال هنوز هم داغش تازه است آخر او خواهر است و دلسوز چون دو مونس و همدم را از دست داده است، نوید شاهد در آستانه روز شهید و گرامیداشت یاد و خاطره شهدا گفتگویی صمیمی با خواهر شهیدان خسروی انجام داده است که با هم می خوانیم.

فیلم/ مصاحبه مدیرکل بنیاد استان زنجان به مناسبت روز جانباز

مصاحبه کاظمی مدیرکل بنیادشهید و امور ایثارگران استان با شبکه استانی زنجان و تصاویری از دیدار مسئولین شهرستانها با جانبازان سرافراز در قالب طرح علمداران حماسه توسط نوید شاهد زنجان منتشر می شود.
جانباز ۷۰ درصد حمید جهان‌بخشی:

صدای خون را می‌شنیدم که از چشمانم بیرون می‌آمد!

«منطقه ما یک لحظه زیر آتش قرار گرفت و من آن لحظه زمین افتادم. دستم را فصیح‌رامندی گرفت. سوره والعصر را می‌خواندم. صدای خون را می‌شنیدم که از چشمانم بیرون می‌آمد. به بیمارستان صحرایی منتقلم کردند، اما هیچ امکاناتی آنجا نبود ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات خواندنی جانباز ۷۰ درصد بصیر «حمید جهان‌بخشی» است که همزمان با روز جانباز تقدیم حضورتان می‌شود.
خاطرات شفاهی جانباز ایلامی؛

پاسدار خون شهدا باشیم

«حشمت اله عباسی» از جانبازان 25 درصد دفاع مقدس است که دوزادهم اسفندماه 1364 در سلیمانیه عراق عملیات والفجر 9 به درجه جانبازی نایل آمد. وی در قسمتی از صحبت هایش می گوید: این انقلاب در سایه رهنمودهای امام راحل و مقام معظم رهبری و نثار خون شهدا و جانفشانی ایثارگران پا گرفته و ما باید پاسدار خون شهدا باشیم و راه آنها را ادامه دهیم.فیلم این مصاحبه در ادامه تقدیم حضورتان می شود.

جانباز مدافع حرم زنجانی: رسالت ما ادامه دادن راه شهدا است

جانباز مدافع حرم زنجانی می گوید: رسالت ما این است که ادامه دهنده راه شهدا باشیم و ادعایی نداشته باشیم و طلبکار از مردم نباشیم و میدان را خالی نکنیم .
جانباز مدافع حرم:

می‌خواستم یک یادگاری داشته باشم؛ یا شهادت یا جانبازی

جانباز مدافع حرم زنجانی از خاطرات روزهای جنگ چنین می‌گوید: «با امام حسین(ع) خلوت کردم. به او گفتم که من بخاطر خودت آمدم دست خالی مرا برنگردان یا شهیدم کن یا جانباز. می‌خوام ازت یادگاری داشته باشم.»
مدیرکل بنیاد استان قزوین:

ایام بزرگداشت شهدا و جانباز، زمان تجلیل از حماسه‌آفرینان انقلاب است

مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین ضمن تشریح برنامه‌های ۲۲ اسفند، روز بزرگداشت شهدا و سالروز ولادت حضرت ابوالفضل (ع)، روز جانباز گفت: این ایام فرصت مغتنمی جهت تجلیل از حماسه‌آفرینان انقلاب اسلامی است.
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

بعد از ۱۵ سال نوکری، یک شبه سند شهادت امضا می‌شود

شهید مدافع حرم حجت اسدی، بزرگترین آرزویش شهادت بود و همیشه خودش را جامانده از قافله عشاق حسین (ع) می‌دانست، لذا سال‌ها به دنبال آن دوید تا اینکه بعد از ۱۵ سال نوکری و بدون دریافت هیچ‌گونه صله‌ای از مداحی، یک شبه مزدش را از حضرت زهرا (س) گرفت.
فرزند شهید «علی‌اکبر ایوزخانی»

سال‌هاست که یک قاب عکس، بابایِ من است

«با وجود ندیدن پدرم وقتی به قاب عکس‌اش که سال‌هاست پدرم من بوده، نگاه می‌کنم، احساس غرور می‌کنم و همیشه با همین نگاه وجودش را حس کرده و یادش گرمابخش زندگی‌ام بوده است ...» آنچه می‌خوانید روایتی از ناگفته‌های تنها فرزند شهید «علی‌اکبر ایوزخانی» از پدرش است که تقدیم حضورتان می‌شود.
فیلم مصاحبه پدر شهید والامقام «یدالله شیرکول»؛

افتخار می کنم که پدر شهید هستم

شهید «یدالله شیرکول» از شهدای دفاع مقدس استان ایلام است که خرداد ماه 1367 در منطقه عملیاتی شلمچه به درجه رفیع شهادت نایل آمد. پدر گرامی شهید می گوید: پسرم در راه انقلاب اسلامی رفت و شهید شد و من هم به پدر شهید بودنم افتخار می کنم. فیلم این مصاحبه در ادامه تقدیم حضورتان می شود.
با هدف زنده نگه داشتن یاد شهدا؛

تابلوی تصاویر ۱۷ شهید در روستای دولت‌آباد نصب شد

همزمان با ایام‌الله دهه‌فجر، تابلوی تصاویر ۱۷ شهید در روستای دولت‌آباد با هدف زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا در جاده اصلی این روستا نصب شد.
مختار مقدس جانباز انقلاب

تیر به پای راستم اصابت کرد و بی‌هوش شدم!

«نیرو‌های ارتش در آنجا بلافاصله با مشاهده فرار تظاهرکنندگان، به سمت آن‌ها تیراندازی کردند. یکی از این تیر‌ها هم به پای راست من اصابت کرد که در اثر مجروحیت بی‌هوش شدم و هیچ چیز نفهمیدم ...» آنچه می‌خوانید بخشی از ناگفته‌های جانباز انقلاب «مختار مقدس» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
جانباز انقلاب در گفتگو با نوید شاهد

شرح جانبازی، شرح عاشقی است

محمدامین عبداللهی جانباز ۲۵ درصد از همان دوره نوجوانی در حین تظاهرات علیه رژیم ستمشاهی هدف گلولۀ مستقیم نیرو‌های ژاندارمری قرار گرفت و به مقام شامخ جانبازی نایل آمد. در ادامه گفتگوی انجام شده با وی تقدیم حضورتان می‌شود.
مسئول قرارگاه فرهنگی راه شهیدان؛

تقویت روحیه تیمی، هدف از برگزاری کارگاه آموزشی تولید محتوا بود

هاشم مشیری گفت: «این کارگاه با شرکت ۴۵ نفر از نوجوانان و جوانان سمنانی در بخش‌های طراحی پوستر، عکس‌نوشته، نماهنگ و استاپ موشن برپا شد و هدف از برگزاری این کارگاه تقویت روحیه تیمی در بین شرکت کنندگان بود.»

خاطرات یک مبارز انقلابی هرمزگان

یک فعال انقلابی در هرمزگان گفت: سال ۵۱ به عنوان رهبر مارکسیست‌های مسلمان استان ساحلی (هرمزگان فعلی) توسط ساواک دستگیر و بازداشت شدم و به مدت هشت ماه در زندان پهلوی بندرعباس مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفتم.

خاطرات مادر شهید «حفاری» از فعالیت‌های انقلابی فرزندش

«کارش توزیع اعلامیه‌های امام خمینی (ره) بود، گاهی هم اعلامیه‌های امام را به خانه می‌آورد و زیر فرش پنهان می‌کرد. از آنجایی که سواد نداشتم، فکر می‌کردم نسخه‌های پزشکی برادرش علی(پسر دومم) است. بعد از اتمام کار‌های خانه، به خیال خودم نسخه‌ها را از زیر فرش برداشتم و بدون اینکه آن‌ها را باز کرده و نگاه کنم به داروخانه رفتم تا دارو‌های علی را تهیه کنم...» آنچه می‌خوانید بخشی از ناگفته‌های مادر شهید انقلاب «حسن حفاری» از فعالیت‌های انقلابی فرزندش است که تقدیم حضورتان می‌شود.
جانباز سید محمدمهدی شهروش:

چرا می‌زنی گناه دارد، او تیر خورده؟

«به خود که آمدم، داخل پیاده‌رو افتاده بودم و زمین پر از خون بود، اول فکر نمی‌کردم خونی که بر روی زمین پخش شده است از من باشد. در یک لحظه احساس کردم پایم می‌سوزد، دستم را به طرف زانویم بردم، دیدم زیر زانوی پایم پاره شده و خون از آنجا به بیرون میزند، خون زیادی که وارد جوی آب شده و آب را سرخ کرده بود. پایم آش و لاش آمده بود، نگاه کردم، دیدم جوان دیگری در حدود ۲ متری من به زمین افتاده در حالی که تیری به شکمش خورده بود، یکی از ماموران کلانتری هم با تفنگ می‌زد توی سر او، گفتم: چرا می‌زنی گناه دارد، او تیر خورده؟ ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات جانباز «سید محمدمهدی شهروش» است که تقدیم حضورتان می‌شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه