نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

نوید شاهد- حسین اسرافیلی، شعر زیبایی درباره تولد در میدان سروده است که در بخشی از آن می‌خوانیم: «کربلا دیدیم و در میدان تولد یافتیم/هم شهادتگاه ما معراج«دار»ی دیگر است».
۲۵ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۰:۵۰
نوید شاهد- «چشم به راه» شعری زیبا از « نورالدین نوراللهی» است که در وصف شهید «علی غیوری» که سالها عطرش با دشتها آمیخته شد سروده و در بخشی از آن نوشته است: «الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد / تو را از بر شدم هان ای کتاب خواندنی در خاک»
۱۷ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۰:۱۷
نوید شاهد- «فاطمه حوایی»، مادر شهید «سید حسن موسوی» در مجموعه اشعار خود با نام راز و نیاز شبانه، شعری با مضمون زبان حال شهید موسوی سروده است که در قسمتی از آن اینگونه سروده: «می‌روم چون حُر فدای دین شوم / عقده دل را به خون خویشتن وا کنم می‌روم من همچو عبدالله، سرباز حسین / جان خود را فدای فرزند زهرا کنم»
۱۶ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۲:۴۶
نوید شاهد- سیمین دخت وحیدی، شعر زیبایی درباره خونین شهر سروده است که در بخشی از آن می‌خوانیم: «ایستاده بر فراز شانه‌ات نخل قد افراشته سر سوخته/ در کنارت مادر از داغ پسر/ خواهر از داغ برادر سوخته.
۰۳ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۱:۳۵
نوید شاهد- «فتح خرمشهر»، سروده‌ای زیبا از «مصطفی محدثی خراسانی» است که در بخشی از آن می‌خوانیم: «جهان آرا، تبسم می‌کند در غربت تصویر/ زمین فتحی مبین را چشم در راه است.
۰۲ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۲:۰۸
نویدشاهد- داستان «عملیات تپه124»، نوشته «زهرا سیادت موسوی»، یکی از چندین داستان خواندنی کتاب «برگی از یک زندگی»است. داستانی خواندنی و زیبا بر اساس دلاوری هایی که سردار شهید عبدالحسین برونسی و همرزمانش در فتح منطقه ای استراتژیک در قلب دشمن معروف به «تپه 124» انجام دادند.
۲۶ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۱:۵۸
نوید شاهد - داستان کوتاه «تکون نخور تا گندش درنیومده» یکی از مجموع داستان‌های کتاب «سُمبات» نوشته «مصطفی تمنایی» و منتشر شده توسط نشر شاهد است که نویسنده در این کتاب کوشیده بر مبنای خاطرات رزمندگان از دوران دفاع مقدس در 14 داستان از شیرین‌کاری‌های بامزه و جذاب، به موضوع تدارکاتچی‌ها و افراد پشت صحنه جنگ بپردازد. در خلال این داستان‌ها، تصاویری به صورت سیاه‌قلم کار شده است تا مخاطب نوجوانِ این اثر بتواند با متن کتاب ارتباط بهتری برقرار کند. در بخشی از این داستان کوتاه آمده است که: «دوستش هم متوجه شد ولی از شدت ترس جُم نخورد: صداش رو در نیار. تکون بخوری گندش در اومده. چی چی رو صـداش رو در نیـار؟! الان می‌رسـند بـه مـا و اگـه بفهمنـد زنده‌ایـم، سکـته می‌زننـد. اینا نمی‌دوننـد کـه مـا جنـازه نیسـتیم.»
۲۰ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۴:۳۰
نوید شاهد- داستان «احساس رویش»، نوشته «پروین ملکی زاده»، یکی از ده‌ها داستان خواندیِ کتاب «روزی که ماه شدم است». احساس رویش داستان یک جوان ورزشکار را روایت می کند که به دلیل معلولیت از قرار گرفتن بین جانبازان خجالت می‌کشد. در قستمی از این داستان می‌خوانید: «محوطه‌ای بزرگ و سرسبز است. ساختمان اصلی تقریباً روبه‌رویم است. لاستیک‌های چرخم دویست دوری که بچرخند، می‌رسم. اما دلم می‌خواهد نرسم! آخر نمی‌شناسمشان. شاید قبول نکردند! شاید گفتند: «امثال تو اینجا کاری ندارند. برو پی کارت، مرد حسابی!»
۰۷ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۰:۵۲
نوید شاهد- داستان تنهایمان نگذار، از داستا‌های کتاب «روزی مه ماه شدم» از انتشارات مرکز تحقیقات اسلامی جانبازان است که از مظلومیت جانبازان دفاع مقدس حکایت می‌کند. در قسمت از این داستان آمده است: «اگر آن اتفاقی که بنا بود بیافتد، می‌افتاد، دنیا روی سرم خراب شد. آخر در این دنیا فقط رضا را داشتم. رضا را می‌دیدم که خوشحال است، که پرونده قطور پزشکی‌اش را از روی میز قاضی جمع می‌کند، که سمیرا را می‌بوسد، که کلید خانه را از توی دسته کلیدش در می‌آورد، که پلاک قُر شده‌اش توی دسته کلید خودنمایی می‌کند.»
۰۶ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۰:۲۷
نوید شاهد – «شوق رفتن به جبهه» یکی از داستان های کتاب «جاسم رمبو» به قلم «داوود امیریان» و از آثار نشر شاهد است. این داستان حکایت پسری است که وقتی با مخالفت خانواده برای رفتن به جبهه مواجه می شود خود را به دیوانگی می زند تا رضایت آنها را برای رفتن جلب کند. در ادامه این داستان جذاب را که برای گروه سنی نوجوانان نوشته شده می خوانید.
۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۱:۵۲
گفتند که چیزی از شهید اورنگی نمی دانیم و در تحقیقها هم به جایی نرسیدیم، اما در بررسی دقیق تر متوجه شدیم که در عکسها، یک نفر همیشه درکنار اوست
۱۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۹
بابای من دروازه ­بان است / دروازه ­بانی فرز و عالی / سد می­کند دروازه‌ها را / با یک عصای خشک و خالی
۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۸
نوید شاهد- «سید نعمت‌الله قاضی دزفولی» پدر معلم بسیجی شهید «سید هیبت‌الله قاضی دزفولی»، خاطره دیدن پسرش بعد از شهادت را تعریف می‌کند که در بخشی از آن می‌گوید: «پس از شهادت سید هیبت‌الله بسیار ناآرام بودم؛ اما خدا شاهد است تا ناآرام می‌شدم ناگهان فرزند شهیدم را می‌دیدم که در پشت پنجره اتاق من در حیاط منزل مثل آدم زنده کاملا مجسم ایستاده و دارد به من تبسم می‌کند و چشم از چشم من برنمی‌دارد.»
۱۶ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۲:۵۴
نوید شاهد- نجفعلی محمدی رزمنده و آزاده دفاع مقدس، در خاطره‌ اعلام خبر رحلت امام(ره) در دوران اسارت گفته است: «وقتی از بلندگو اعلام کردند امام دیگر نیست، وقتی پشت‌بند این خبر، آهنگ‌های شاد گذاشتند و رقصیدند، داغی روی دلمان گذاشتند که هیچ رقمه نمی‌شد خنکش کرد. دلمان گرفته بود؛ اما فقط کافی بود قطره اشکی از چشم ما بچکد تا لامروت‌ها ما را به کتک ببندند و ما هم مجبور باشیم درد باطوم را تحمل کنیم و دم نزنیم.»
۱۴ خرداد ۱۴۰۰ - ۰۹:۱۸
نوید شاهد - شهید حمید(حسین) عرب نژاد در خواب به یکی از اهالی کاظم آباد کرمان گفت: «من حسین هستم، بچه خانوک. تو باید بروی و به پدرم بگویی که من در اینجا دفن هستم و نفر سومم.»
۰۸ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۵
نوید شاهد- ابوالفضل مهاجری، یادگار روزهای دفاع مقدس در بخشی از خاطره‌ای که از آن دوران تعریف می‌کند، گفته: «پتو را از سرم کنار زدند. اما من همچنان نای بازکردن چشم‌هایم را نداشتم. انگار که چسب ریخته باشند بین مژه‌هایم یا اینکه سحر جادویم کرده باشند. چندبار دیگر هم صدای چکاندن ماشه آمد و بین خواب و بیداری صدای نامفهوم حرف زدن چند نفر به زبان عربی را شنیدم. نمی‌دانستم خیالاتی شده‌ام یا واقعاً درست حس می‌کنم.»
۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۲۱:۵۳
نوید شاهد- فتحعلی محمدی، رزمنده و جانباز دفاع مقدس در خاطره‌ای از جریان جانباز شدنش تعریف کرده است: «اینکه دیگر نمی‌توانم در جمع رزمندگان باشم، فقط باید هرازگاهی از تلویزیون خبرها را دنبال می‌کردم و این تازه شروع عذاب‌هایم بود. یادم می‌آید همیشه دلم می‌خواست یک بار به مرخصی طولانی بیایم. حالا یک مرخصی دائمی محکوم بودم.»
۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۱:۵۲