مصاحبه - صفحه 2

مصاحبه
گفتگویی با مادر شهید «مهدی سالاری»

روایت داغ مادری که فرزندش را از روی کفش‌هایش شناخت

مادر شهید «مهدی سالاری» می‌گوید: وقتی پیکر مهدی پیدا شد، پدرش توان دیدنش را نداشت. دامادمان همراهمان بود. ابتدا به دامادمان گفته بودند اجازه نمی‌دهند صورت مهدی دیده شود، چون بر اثر حادثه آسیب زیادی دیده بود و فقط اعضای خانواده می‌توانند حضور داشته باشند. بعد گفتند کفش‌ها و کیفش را برای مادرش ببرند. وقتی عکس کفش‌هایش را دیدم، همان لحظه شناختم و گفتم؛ بله... این کفش‌های مهدی من است.
گفت‌و‌گو با پدر و مادر شهید جنگ رمضان «سیدمهدی سیدالنگی»

وقتی خادم شهدا، خود «آبروی محله» شد

سیدمهدی در روستا برنامه‌ای به نام «آبروی محله» راه انداخته بود. برای شهدای هر محله مراسم می‌گرفت، یادواره برگزار می‌کرد و نمی‌گذاشت نامشان فراموش شود. همیشه می‌گفت هر محله‌ای به شهیدش افتخار می‌کند و شهید، آبروی آن محله است. حالا خود سیدمهدی آبروی یک محله و روستا شده است.
مادر شهید جنگ ۱۲ روزه «امیرحسین قاسمی»:

آخرین شام را خورد و رفت/ روایت از عشق، چفیه و وداعی که تکرار نشد

مامان، «آخرین شاممه می‌خورم»؛ این جمله تلخ، آخرین لبخند امیرحسین به مادر بود پیش از آنکه برای همیشه به آسمان برود. مادر شهید قاسمی، از آن شب می‌گوید که پسرش چفیه خرید و از شهادت گفت، از شبی که خواب دید پدر شهید شده. صبح فهمید ایران زیر آتش رفته، اما به مادرش گفت: «نگران من نباش، نگران خودت باش.» حالا مادر ۴۲ ساله اهل رادکان، هر روز به مزار پسر می‌رود، بوی چفیه را از کمد خانه‌اش حس می‎‌کند و با امیرحسین، شهید جنگ 12 روزه، درد دل می‌گوید؛ روایتی از عشقی که در خاک ماند و روحی که به آسمان پیوست.

شهیدی که نماز اول وقت و عشق به وطن را در عمل نشان می‌داد

زندگی شهید اکبر عزیزی، نمونه‌ای از ایمان، اخلاق و مسئولیت‌پذیری در برابر خانواده و کشور بود. همسر شهید در این مصاحبه، از ویژگی‌های اخلاقی، روحیه انقلابی و نحوه تعامل او با خانواده و جامعه می‌گوید، تا تصویر روشنی از مردی متعهد و الهام‌بخش ارائه شود.
روایت پدرانه از شهید ۲۰ ساله «مهدی‌پورقزوینی»

علاقه شهید جنگ تحمیلی دوم به آواز‌های سنتی تا سنگر حفاظت اطلاعات فراجا

خرداد ماه سال ۱۴۰۵. قزوین گرمای اول تابستان را تجربه می‌کند، اما آتش روایت پدری که پسرش را در جنگ ۱۲ روزه تیر ماه سال ۱۴۰۴، نابرابر با پهپادها و موشک‌باران دشمن از دست داده، از این روزها هم داغ‌تر است. پدر شهیدی که می‌گوید: «محمد مهدی را با امام زمان(عج) عهد بستم، برایش اسم انتخاب کردم، اما خودش راهش را از مسجد محله تا میدان ونک تهران و از تمرین آواز سنتی تا شهادت در حفاظت اطلاعات فراجا انتخاب کرد.» این قصه، روایت آن دسته از پسرانی است که در تقویم رسمی کشور به نام شهدای اقتدار ثبت شده‌اند؛ متولدین سال ۱۳۸۴ که در ۲۰ سالگی به آسمان پر کشیدند؛ اما در دل پدرشان تا ابد فرزند می‌مانند.
مادر شهید جنگ ۱۲ روزه «پویا آموسی»:

پسرم نیست، اما بوی عطرش هنوز می‌آید/ روایت کرامت‌های عجیب شهید اقتدار

شهید جنگ ۱۲ روزه «پویا آموسی» خودش لباس رزم پوشید و پیش فرمانده رفت. در شبی که پهپاد‌ها آمدند، می‌توانست استراحت کند، اما غیرت اجازه نداد. کنار لانچر رفت تا از میهن دفاع کند و در میان دو شهید و دو زخمی، نامش در لیست شهدا ثبت شد. مادرش می‌گوید: «پویا از هیچ چیز نمی‌ترسید. می‌گفت اگر شهید شوم به آرزوی خود رسیده‌ام.»؛ روایت کرامت‌های عجیب پس از شهادت را از مادر این شهید بزرگوار بخوانید.
نوید شاهد از گلزار شهدای قزوین گزارش می‌دهد؛

هنوز سیره شهدا را نشناخته‌ایم/ روایت مردمی از یادواره شهدای خرداد قزوین

گلزار مطهر شهدای شهر قزوین میزبان مردمی بود که نه از روی اجبار، بلکه از روی دلتنگی آمده بودند. یادواره شهدای خرداد ماه قزوین و حومه در حالی برگزار شد که راوی دفاع مقدس با صراحت گفت: چهل سال از انقلاب گذشته، اما هنوز شهدا را نشناخته‌ایم. در این گزارش مردمی، شما صدای مادران، پدران و جوانانی را خواهید شنید که معتقدند وقت شهیدشناسی فرا رسیده است.

هنوز از پا ننشسته‌ام!

مادر شهیدان خالقی پور می گوید: هنوز هم که هنوز است از پا ننشسته‌ام و هر جا که به حضورم نیاز باشد حتماً حاضر می‌شوم، تا لحظه‌ای که نفسی در جان دارم، هر کاری از دستم بر بیاید برای کشورمان انجام می‌دهم.

از فراق تا فروغ

نام شهید محمد غفاری برای خانواده‌اش تنها یادآور یک قاب عکس نیست؛ او حضوری جاری در تصمیم‌ها، خاطره‌ها و سکوت‌های خانه دارد. مادر شهید محمد غفاری از حضوری می‌گوید که حتی در نبودن نیز ادامه دارد و خاموش نشده است. این مصاحبه جستجویی است در عمق احساسات ایثار و شکوهی که در سینه وارثان صبر نهفته است.

ایمان، شجاعت و فداکاری؛ روایت زندگی شهید حمید مهری

شهید حمید مهری، قهرمان جوان و شجاعی بود که جان خود را در راه دفاع از وطن فدا کرد. در این مصاحبه، مادر شهید حمید مهری با نگاهی پر از عشق و افتخار، خاطراتی از زندگی و شخصیت شهید را مرور می‌کند و دریچه‌ای نو به قلب این جوانمرد باز می‌آورد.
روایت «سمانه سادات لواسانی» از برادر شهیدش؛

صدابرداری که میدان خدمت را خالی نکرد

سمانه سادات لواسانی، خواهر شهید «سید علیرضا لواسانی»، در گفت‌وگو با خبرنگار نوید شاهد از برادری می‌گوید که روحیه‌ای متفاوت، مسئولیت‌پذیر و عاشق خدمت داشت؛ جوانی که صدابرداری مراسم‌های مسجد ارگ را با نیت خدمت به امام حسین(ع) انجام می‌داد و سرانجام در شب دوازدهم ماه مبارک رمضان، در حمله جنایتکارانه آمریکایی ـ صهیونیستی به حوالی این مسجد، به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت رسید.
گفت‌وگو با اکرم طاهری، مادر شهید حمزه رحیمی؛

مادر شهید «حمزه رحیمی» از نجابت پسرش و آخرین قرارش می‌گوید

اکرم طاهری، مادر بزرگوار شهید حمزه رحیمی، از روز‌هایی می‌گوید که در کنار پسر ۲۵ ساله‌اش گذراند؛ جوانی آرام، باایمان و دستگیرِ دیگران که همواره بی‌ادعا به کمک مردم می‌شتافت. او از آخرین تماس پسرش روایت می‌کند؛ شبی که قرار بود به خانه برگردد، اما هرگز نرسید. حمزه در ۱۸ اسفندماه ۱۴۰۴ در دردشت نارمک به شهادت رسید و انتظار یک مادر را به روایتی ماندگار تبدیل کرد.
گفت‌و‌گو با پدر شهید جنگ رمضان «محمدرضا بدراق»

خوابی که نشانه‌ای از حیات جاودان شهدا بود

آمده بود تا دل خواهرش و دل همه ما را آرام کند؛ تا بگوید که راهش درست بوده و حالا در آرامش است. آن خواب برای ما یک نشانه بود؛ نشانه‌ای از اینکه شهدا زنده‌اند و ناظر بر دل‌های ما. از آن روز به بعد، هر وقت دلتنگ می‌شویم، سعی می‌کنیم همان کاری را بکنیم که محمدرضا خواسته بود؛ صبور باشیم، لبخند بزنیم و باور داشته باشیم که حالش خوب است و در آرامش الهی به سر می‌برد.
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

آیینه تمام‌نمای بصیرت و ولایتمداری مردم در یادواره شهدای سادات قزوین

مصلی قزوین میزبان یادواره شهدای سادات این دیار بود؛ شهدایی که نسب‌شان به پیامبر نور و رحمت(ص) می‌رسید و عملشان، حماسه‌ای جاودان در دفتر افتخارات انقلاب اسلامی رقم زد. در این مراسم که به تعبیر حاضران، «جنگ تحمیلی سوم» نام گرفته است، شرکت‌کنندگان با در دست داشتن پرچم‌های جمهوری اسلامی ایران، بیرق‌های اهل بیت (ع)، پرچم‌های سرخ خونخواهی رهبر شهید و دست‌نوشته‌هایی از جنس ایمان، با سردادن شعار‌های کوبنده «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، ضمن بزرگداشت یاد و خاطره شهدای سادات قزوین، قاطعانه حمایت خود را از نظام جمهوری اسلامی اعلام کرده و با آرمان‌های شهدا و رهبری، تجدید میثاقی آتشین رقم زدند.
جانباز ۲۵ درصد:

درگیری شدید شد و شهدای بسیاری دادیم

جانباز و آزاده سرافراز محمد شفایی بیان می‌کند: «سنگر آتش گرفت و با خود گفتم اگر بخواهم فرار کنم نمی‌توانم. ده نفر آمدند و دورم را گرفتند و هرچقدر گفتم سربازم باورم نکردند و می‌گفتند شما بسیجی هستید. درگیری بسیار شدید بود و شهدای بسیاری دادیم.»

نقشه راهِ «موفقیت در کنکور با آرامش» برای دانش‌آموزان شاهد و ایثارگر تدوین شد

دکتر علی محمدیان، معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران، در تشریح بسته‌ی حمایتی و آموزشی جدید برای دانش‌آموزان، بر اهمیتِ تلفیقِ هوشمندی در انتخاب رشته و تاب‌آوریِ روانی تأکید کرد.
نوید شاهد قزوین گزارش می‌دهد؛

از غدیر تا خمینی(ره)؛ روایت عشق به ولایت در مقتل‌الشهدای قزوین

جغرافیای این جنگ، دیگر نقشه‌های مرسوم نظامی نیست؛ بلکه قلب مومن و انقلابی قزوین است. به مناسبت عید سعید غدیر خم، مقتل‌الشهدای قزوین صحنه پیوند ناگسستنی غدیر با انقلاب، امامت با شهادت و ولایت‌فقیه با تداوم راه شهیدان شد.
گفت‌وگو با پدر شهید مدافع حرم سیدمحمد توکلی؛

ما افغانستانی هستیم اما مدافعِ حرمیم؛ جنگ با کفر که مرز نمی‌شناسد

گاهی شناسنامه، فقط ورقِ کاغذی است که در جیب داریم، اما در میدانِ مبارزه، «وطن» تعریفِ دیگری دارد؛ وطن جایی است که باید از حرمِ اهل‌بیت دفاع کرد. حاج سید حسین توکلی، پدری که ریشه‌هایش در کوه‌های دایکندی افغانستان است و جانش با استقامت در برابرِ کفر گره خورده، برای ما از مرزهایی می‌گوید که با خونِ پسرش، «سید محمد»، برای همیشه برداشته شد. او که خود روزگاری طعمِ تلخِ اسارت و شکنجه در جنگ‌های گروهی را چشیده، حالا با نگاهی نافذ به قابِ عکسِ پسرِ هجده‌ساله‌اش می‌نگرد و بی‌پروا می‌گوید که برای ایستادن در برابرِ ظلم، پاسپورت اهمیتی ندارد؛ وقتی پای دفاع از حق در میان باشد، سوریه و افغانستان فرقی نمی‌کند؛ هرجا که ندای مظلومی بلند است، سرزمینِ غیرت همان‌جاست.
گفت‌وگوی نوید شاهد با پدر شهید سیدعلی دهقان‌بنادکی؛

من فقط پدری بودم که افتخار کرد؛ علی خودش راهش را پیدا کرد

گاهی در میانِ سادگیِ خانه‌هایی که دیوارهایش با قابِ عکسِ شهدا تزئین شده، حقیقتی بزرگ نهفته است. در ایامِ پرنورِ عیدِ غدیر، مهمانِ کلامِ مردی هستیم که تواضع در تمامِ وجودش موج می‌زند. حاج‌آقا سید علی‌اصغر دهقان، پدری از تبارِ سادات، وقتی از روزهای رفتنِ پسرش می‌گوید، نه ادعایِ بزرگ‌مردی دارد و نه از سهمِ خود در این حماسه حرفی می‌زند. او با لبخندی که عمقِ رضایتِ قلبی را در آن می‌توان دید، معتقد است این مسیرِ آسمانی را تنها فرزندش انتخاب کرده و او در این میان، تنها پدری بوده که به این انتخاب، از تهِ دل «افتخار» کرده است. این، روایتِ پدری است که «سید علی»اش را در راهِ ولایت فدا کرد تا نامش در تاریخِ غدیری‌ها جاودانه شود.
گفتگویی با پدر شهید «آرش گل‌آذین»

پسرم را از نشانه روی پایش شناختم؛ آرزو داشتم روزی دامادش کنم

پدر شهید «آرش گل‌آذین» می‌گوید: حدود ساعت سه و نیم به سردخانه بندر تیاب رسیدیم. وقتی وارد شدیم گفتند آمده‌ای برای شناسایی؟ گفتم بله. دو سالن بود. یکی‌یکی همه را نگاه کردم. وقتی به سالن دوم رسیدم، ردیف آخر، چهار پنج نفر مانده به آخر از کنار پسرم رد شدم؛ چون قابل شناسایی نبود. دوباره برگشتم. آرش یک نشانه داشت. در پای راستش دو انگشت آخر پا، از وسط کمی به هم چسبیده بود. مادرزادی همین‌طور به دنیا آمده بود. وقتی برگشتم، پای یکی از پیکرها را دیدم. یک لنگه جوراب تقریباً سالم در پایش مانده بود. بدن قابل شناسایی نبود، اما همان نشانه پا را دیدم. از همان نشانه و همان جوراب فهمیدم که پسرم آرش است.
طراحی و تولید: ایران سامانه