آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۴۵۰۲
۱۰:۴۰

۱۴۰۵/۰۸/۱۰

آرزوی شهادت داشت

زندگینامه شهید سهراب حاتمی
شهید«سهراب حاتمی» آرزوی شهادت داشت و به خواسته دلش رسید.


به گزارش نوید شاهد اردبیل، شهید سهراب حاتمی، دهم دی ۱۳۴۱، در بخش سنجبد از توابع شهرستان خلخال به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش گل صنم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت. بیست و ششم بهمن ۱۳۶۲، با سمت نگهبان در دره شیطان هنگام درگیری با گروهک‌های ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. پیکر او در گلزار شهدای کوی به خاک سپرده شد.

آرزوی شهادت داشت

تولد

دهمین روز از دی ماه سال ۱۳۴۱ در شهرستان کوثر در خانواده‌ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود.   چهارمین فرزند خانواده پرجمعیت و ۱۴ نفری بود. پدرش علی، انسانی مومن و کشاورزی زحمت کش بود و مادرش گل صنم نام داشت. مادر شهید می‌گوید: سهراب در یک روز پائیزی به دنیا آمد و نامش را مرحوم مادر شوهرم طی یک مراسم ساده سهراب نهاد. وضعیت اقتصادی خانواده مان متوسط بود و علی آقا در تابستان کشاروزی می‌کرد و در اوقات دیگر سال برای کارگری به تهران می‌رفت و معاش خانواده با زحمت فراوان، تأمین می‌شد.

دوران دبستان

هنگامی که سهراب به ۷ سالگی رسید. سال ۱۳۴۸ در مدرسه ابوذر کوثر ثبت نام کرد. وضعیت تحصیلی سهراب متوسط بود. در ایام تعطیل سال در کار‌های مزرعه به پدرش کمک می‌کرد و درسش را می‌خواند. در این دوران علاقه زیادی به قرآن پیدا کرده بود و این علاقه به واسطه انس پرش با قرآن ایجاد شده بود. قرآن را زیبا قرائت می‌کرد و ما از این بابت خیلی خوشحال بودیم.

دورام راهنمایی

 بعد از اتمام تحصیلات ابتدائی؛ سال ۱۳۵۴ در مدرسه راهنمایی معلم شهرستان کوثر ثبت نام کرد و توانست در سال ۱۳۵۷ این مقطع را به پایان برساند. بعد از اتمام تحصیلات راهنمایی نتوانست ادامه تحصیل بدهد و ترک تحصیل کرد. بسیار فهیم بود و مشکلات خانواده را کاملاٌ درک می‌کرد. وی زمانی که ترک تحصیل کرد به پدرش گفت: برای کمک به تو می‌خواهم کار کنم، تو دست تنهایی و نمی‌توانی به تنهایی، مخارج خانوده را تامین کنی. از این گفته سهراب بر می‌آید که به بلوغ فکری رسیده بوده است.

فعالیت در بسیج

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، پایگاه مقاومت کیوی علیا تأسیس شد. سهراب از بدو تأسیس این پایگاه به عضویت آن در آمد و پا به پای نوجوانان بسیجی در این پایگاه شروع به فعالیت کرد. ارتباطش با والدین خود بسیار خوب بود و در این باره مادر شهید می‌گوید: در آن زمان همسرم برای  کارگری به تهران می‌رفت و من تنها می‌ماندم. چون ما گاو و گوسفند داشتیم؛ به تمام کار‌ها نمی‌رسیدم. سهراب وقتی از پایگاه به خانه می‌آمد به من می‌گفت: مادر جان! هر کاری داری به من بگو. او در نگهداری دامهایمان بسیار کمک می‌کرد.

آغاز به کار در شهرستان رشت و شرکت در تشییع پیکر شهدا

سهراب چند سالی را در امور کشاروزی و دامداری به پدرش کمک  کرد و بعد از آن به مدت یک سال برای کارگری (گچ کاری) به شهر رشت رفت. مادر شهید در این باره می‌گوید: هنگامی که سهراب در رشت کارگری می‌کرد ما قصد داشتیم مراسم ازدواج پسر بزرگمان را برگزار کنیم. برای همین منظور همسرم برای آوردن سهراب به رشت رفت. وقتی به در خانه سهراب می‌رسد؛ می‌بیند درِ خانه باز است ولی از خودش خبری نیست. به مدت ۳ ساعت منتظر می‌ماند تا اینکه سهراب از راه می‌رسد. پدرش به او می‌گوید: تاحالا کجا بودی؟ سهراب جواب می‌دهد: به کوزه محله (نام یکی از محلات رشت) شهید آورده بودند و من هم برای شرکت در آن مراسم رفته بودم. واقعاً مقام شهدا بسیار بلند مرتبه است و من با خدای خود عهد می‌بندم که شهید شوم. شما نمی‌دانید شهدا چه عزت و احترامی دارند؟ سهراب آنقدر تحت تاثیر مراسم و منزلت شهدا قرار گرفته بود که برای مراسم ازدواج برادرش نیامد.

اعزام به جبهه

سال ۱۳۶۱ جنگ در سخت‌ترین مرحله خود بود. بدان جهت بسیاری از جوانان از ترس کشته شدن از خدمت سربازی فرار می‌کردند. اما سهراب اعتقاد داشت که انسان با غیرت از جبهه فرار نمی‌کند و برای دفاع از مهین، داوطلبانه به جبهه می‌رود. بعد از دیدن مراسم تشییع و خاک سپاری شهدا در رشت و دیدن عظمت احترام شهدا تصمیم گرفت به جبهه برود.

آخرین اعزام

مادر شهید می‌گوید: در آخرین باری که سهراب برای مرخصی آمده بود، هنگامی که می‌خواست به جبهه برگردد به من گفت: مادرجان شیرت را بر من حلال کن. من دیگر بر نخواهم گشت. من به او گفتم: پسرم این حرف را نزن خدا یار و یاور رزمندگان اسلام است. سهراب دوباره به من گفت: مادرجان! این آخرین دیدار ماست. از این به بعد اگر خواستی با من درد دل کنی باید به قبرستان بیایی. سهراب راست می‌گفت حالا هر موقع دلم هوای او را پیدا می‌کند به قبرستان و سر مزارش می‌روم.

شهادت

سهراب حاتمی در تیر ماه سال ۱۳۶۲ به خدمت وظیفه اعزام شد ایشان در ژاندارمی سردشت در قسمت دژبان نگهبانی به مدت ۷ ماه خالصانه خدمت کرد تا اینکه در تاریخ بیست و ششم بهمن همان سال هنگام درگیری با اشرار ضد انقلاب در دره شیطان سردشت، بر اثر اصابت تیر به آرزوی دیرینه خود رسید و به مقام شهادت نایل گشت.

تهیه و تدوین: سیدسعید اطهر نیاری

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه