نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

این چه رازیست!...»

این چه رازیست!...»

لطف کنید و از خدا برایم شهادت را بخواهید. از این جمله علی تنم لرزید. چنین آرزویی برای یک عروس، در استثنایی ترین روز زندگی، بی نهایت سخت بود، سعی کردم طفره بروم اما علی قسم داد در این روز این دعا را در حقش کرده باشم. بنا چار قبول کردم.
حنای سرخ

حنای سرخ

گفتم:«از رنگ قرمز حنا خوشم نمی آید ». در جوابم گفت:« این موها و ریشها می خواهند با خون سرخ خضاب بسته شوند...» وقتی پیکر مطهر شهید را برایمان آورده بودند ریشش با خون خضاب شده بود.
انشالله عروسی دختر عمو

انشالله عروسی دختر عمو

خدایا یعنی هیچ کس نیست به داد من برسه من نمی خوام، بمیرم یک وقت دست غیبی آمد این دختر رو بیرون کشید و یک گوشه ای گذاشت، گفت خدایا این دست چی بوده از کجا آمد دراین تاریکی دیجور ظلمات دنیا و آمد و من را نجات داد صدای غریبی گفت دختر عمو این دست همان یک مشت استخوانی بود که دیشب آمد.
سیزده موذن نا آشنا

سیزده موذن نا آشنا

قبل از وارد شدن به منطقه تابلویی زیبا نطرمان را جلب کرد: با وضو وارد شوید، این خاک به خون مطهر شهدا آغشته است. این جمله دریای سخن و معنی بود.
عنایت عکس شهید

عنایت عکس شهید

این عکس انگار با من حرف میزند وقتی تو بحر آن رفتم قلبا به اسلام رو آوردم و مدتی است که هر پنج شنبه اینجا می آیم.
گزیده خاطرات جانباز شيميايي «حسين محمديان»  از بمباران شيميايي سردشت

گزیده خاطرات جانباز شيميايي «حسين محمديان» از بمباران شيميايي سردشت

آن چه پيش روي داريد شرح وقايع و حوادثي است كه پس از بمباران شيميايي سردشت در روز هفتم تير ماه 1366 و بعد از آن براي من پيش آمد، خاطراتي كه از ذهن براي من و بسياري ديگر فراموش نشدني هستند