خاطراتی از فرماندهان شهید استان زنجان(33)
ويژگيهاى اخلاقى و معنوى شهید "احمد یوسفی" همسر و خانواده او را در امر پذيرش ازدواج قانع كرد.



به گزارش نوید شاهد از زنجان، شهید "احمد یوسفی" یکم اردیبهشت ۱۳۳۵، در شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش محمد علی و مادرش حوریه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال ۱۳۵۹ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. ششم مهر ۱۳۶۵، با سمت فرمانده واحد مهندسی رزمی در ارتفاعات لاری بانه توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به کمر، شهید شد. پیکر او را در مزار پایین زادگاهش به خاک سپردند. برادرش رحمان نیز به شهادت رسیده است.

احمد يوسفى فرزند محمدعلى در خانواده ‏اى متوسط در شهرستان زنجان به تاريخ 1335 ش. به دنيا آمد. پدرش كه دو سال پس از جنگ جهانى دوم به همراه والدينش به زنجان مهاجرت كرده بود به كار آزاد اشتغال داشت و با خانم حوريه صابرى تشكيل زندگى مشترك داده بود. وى در مورد تولد احمد مى‏ گويد: "فرزند اول ما دختر بود، بعد از دو سال به پابوسى امام رضا عليه السلام به مشهد مقدس رفتيم و از امام رضا عليه السلام خواستم كه فرزند پسرى به ما عنايت كند كه لطف ايشان شامل حال ما شد و صاحب فرزند ذكور شديم."

احمد دو سال قبل از ورود به‏ مدرسه به مكتبخانه رفت و به فراگيرى قرآن پرداخت. دوره ابتدايى را در مدرسه جعفرى زنجان و دوره راهنمايى را در مدرسه خاقانى گذراند. در دوره دبيرستان پس از اتمام سال دوم در سال 1355 ترك تحصيل كرد و به خدمت سربازى رفت. دوره آموزشى را در كردستان و بقيه خدمت را در هشت پر گذراند. پس از اتمام خدمت سربازى، در دبيرستان شبانه تحصيل را از سر گرفت و تا اخذ ديپلم ادامه داد.

در سالهاى قبل از پيروزى انقلاب از طريق شركت در مجالس مذهبى از جمله جلسات سخنرانى شهيد مدنى رحمةالله عليه در مسجد ملاكار (ولى عصر(عج) فعلى) و همچنين با استماع نوارهاى سخنرانى با افكار امام خمينى قدس سره آشنا شد. در جريان مبارزات مردمى، اعلاميه‏ هاى انقلابى را بين مردم پخش مى ‏كرد. گاهى هم به همراه دوستانش به قم مى ‏رفت و نوارهاى سخنرانى حضرت امام قدس سره را به زنجان مى ‏آورد و توزيع مى ‏كرد. برادرش در اين باره نقل مى ‏كند: "يك بار براى اينكه ساواك از فعاليت وى مطلع نشود، برادر كوچكم (حسين) را با خودش برد. وقتى از قم بر مى ‏گشتند در چهار راه انقلاب (فعلى) نيروهاى ساواك او و برادرم را مى ‏بينند، ولى چون پسربچه ‏اى همراه او بود، چندان مشكوك نمى‏ شوند و با وجود اينكه ساكش را مى ‏گردند، نتوانستند به اعلاميه‏ ها دست يابند."

در يكى از شبهاى دوران انقلاب، بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء در مسجد چهل ستون، مردم فرياد الله اكبر سر دادند كه موجب يورش سربازان رژيم به مردم و پراكنده شدن آنها شد، ولى احمد و چند تن از دوستانش به هنگام فرار با درهاى بسته مسجد روبرو شدند و به دام افتادند و مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفتند.

احمد با سر و صورتى خونين به منزل دختر عمويش رفت و پس از تعويض لباسها و شستشوى خون با ظاهرى عادى به منزل بازگشت و در اين مورد صحبتى با خانواده نكرد. در فعاليتهاى دوران انقلاب در زنجان احمد نقش مهمى داشت و بزرگترين راهپيمايى زنجان با هدايت و برنامه‏ ريزى وى انجام شد.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى به مدت يك سال به طور افتخارى با سپاه پاسداران انقلاب همكارى داشت. به دنبال صدور فرمان حضرت امام قدس سره مبنى بر تشكيل ارتش بيست ميليونى از هر مسجدى نماينده‏اى معرفى مى ‏شد تا در جلسه توجيهى شركت كنند. مسئوليت اداره جلسه و سخنرانى به عهده احمد بود. يكى از شركت كنندگان در اين جلسه خانم فخرالسادات موسوى بود كه اين جلسه و همكاريهاى بعدى زمينه آشنايى و ازدواج آن دو را فراهم آورد. همسر احمد كه در سالهاى بعد نيز به عنوان مسئول بسيج خواهران زنجان با سپاه همكارى داشت در اين باره مى‏ گويد: "من در آن زمان، عضو تشكيلات بسيج زنجان بودم و چون خانمى نبود تا كلاس اسلحه‏ شناسى را بر عهده گيرد، بناچار از محضر برادرانى چون شهيد اصغر محمديان، شهيد قامت بيات و شهيد احمد يوسفى در امر آموزش بهره مى گرفتيم.

ايشان هم مربى نظامى و تاكتيك و تخريب ما بود و هم راهنما و اداره كننده برنامه ‏هاى بسيج."خانم موسوى به دليل اشتغال به تحصيل در مقابل خواستگارى غير منتظره خانواده يوسفى پاسخ منفى داد. پدر ايشان نيز كه ارتشى بود و از مشكلات زندگى با يك نظامى آگاهى داشت با اين وصلت مخالف بود. ولى پس از مدتى، ويژگيهاى اخلاقى و معنوى احمد آنها را در امر پذيرش اين ازدواج قانع كرد. ازدواج آنان در كمال سادگى با مهريه‏ اى به ميزان مهرالسنه حضرت زهرا با هزينه‏اى حدود 11 هزار تومان در مجلس شوراى اسلامى و با وكالت آقاى هاشمى رفسنجانى برگزار شد. پس از ازدواج، احمد رسماً به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامى درآمد و با حقوق ماهيانه 2500 تومان زندگى خود را اداره مى‏ كرد. حدود يكسال در منزل استيجارى و پس از آن در منزل سازمانى ساكن شدند.

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده