خاطراتی از فرماندهان شهید استان زنجان(32)
یکی از برادران شهید "ابوالفضل نوری" می‌گوید: یک روز بسمت در رفتيم و در را باز كرديم متوجه شديم كه ابوالفضل با تنى رنجور در پشت در افتاده و بر اثر جراحت ناشى از شكنجه قادر به در زدن نيست".


به گزارش نوید شاهد از زنجان، شهید "ابوالفضل نوری" بیست و دوم آبان ۱۳۳۷، در شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش رحیم، کارگری می کرد و مادرش سکینه نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته زراعت و اصلاح نباتات بود. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و دوم فروردین ۱۳۶۲ ‏، با سمت فرمانده گردان کمیل در فکه توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید. اثری از پیکرش به دست نیامد.

"ابوالفضل نورى" فرزند "رحيم" و "سكينه سليمانى" در سال 1337 در شهرستان زنجان بدنيا آمد. دوران ابتدايى را در مدرسه "صاحب" با رتبه ممتاز و دوره دبيرستان را در مدرسه "اميركبير" در رشته رياضى سپرى كرد. در سال 1356 پس از اخذ ديپلم در كنكور سراسرى كه بصورت تشريحى برگزار مى‏ شد، شركت كرد و در چند رشته از جمله رشته پزشكى يكى از دانشگاه هاى تهران و رشته كشاورزى دانشگاه زنجان پذيرفته شد اما بعلت علاقه وافر پدر به فرزند و عدم تحمل فراق او سرانجام تصميم گرفت در رشته كشاورزى دانشگاه زنجان به تحصيل ادامه دهد.

ابوالفضل روحيه‏ اى پرتلاش و صبور داشت و در بين دوستان از جاذبه خاصى برخوردار بود. بسيار مهربان بود و همواره براى حل مشكلات ديگران تلاش مى ‏كرد. وسعت نظر و توان اجرايى او سبب شده بود در هر جمعى رهبرى و هدايت را بدست گيرد. سالهاى پايان تحصيل وى در دانشگاه با سالهاى پيروزى انقلاب مقارن شد.

در سال 1356 درصد برآمد گروه مخفى تشكيل دهد و عليه رژيم شاه به مبارزه بپردازد. "دكتر حسين صادقى" يكى از همرزمان وى مى‏ گويد: "يك سال پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، با مشاهده روحيات مذهبى در ابوالفضل من به اتفاق دكتر عصفورى (رئيس كنونى جهاد سازندگى زنجان) و مهندس داورپناه (رئيس منابع طبيعى زنجان) و آقاى محمدرضا جميلى - كه بعدها در دوران جنگ تحميلى هشت سال در اسارت عراق بود، به اين فكر افتاديم كه از وجود او براى شركت در انجمن مخفى خود بهره‏مند شويم خود او نيز افكار خاصى در اين زمينه داشته و با همكارى افراد ديگر درصدد به راه اندازى محافل مخفى بود."

در آبان ماه سال 1357 به اتفاق گروهى از دوستان همرزم خويش در اولين راهپيمائى عليه رژيم پهلوى در زنجان شركت كرد. در اين راهپيمايى كه در حوالى ميدان "شهيد مرتضايى" فعلى انجام گرفت، يكى از نيروهاى امنيتى با لباس شخصى وارد جمعيت شده بود. راهپيمايان با شناسايى او شعارهاى تندى عليه رژيم سردادند. مأمور امنيتى آرام آرام به داخل كوچه ‏اى رفت و به سمت جمعيت تيراندازى كرد - كه سرانجام يكى از راهپيمايان توانست اسلحه را بطريقى از دست او بگيرد. در تمام اين لحظات ابوالفضل آرام نداشت و به شدت با او درگير بود.

ابوالفضل نورى به خاطر فعاليتهاى پيگير و مستمر انقلابى، بارها بازداشت و شكنجه شد. با وجود اين هرگز از فعاليت در راه هدف خود دست برنداشت. يكى از برادرانش در اين باره مى‏ گويد: "يك شب احساس كرديم صداى ضعيفى از جانب در به گوش مى ‏رسد، ابتدا فكر كرديم كه وزش باد، در را به صدا در آورده است اما با كمى دقت به نظرمان رسيد كه كسى در پشت در است. بسمت در رفتيم و در را باز كرديم متوجه شديم كه ابوالفضل با تنى رنجور در پشت در افتاده و بر اثر جراحت ناشى از شكنجه قادر به در زدن نيست".

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده