کتاب "باز باران" منتخبی از وصیتنامه های شهدای استان زنجان در 1382 توسط موسسه فرهنگی دریادل منتشر شد.

به گزارش نوید شاهد از زنجان، کتاب "باز باران" منتخبی از وصیتنامه های شهدای استان زنجان در زمستان 1382 توسط موسسه فرهنگی دریادل منتشرشد.

این کتاب در تیراژ 2 هزار نسخه با مشارکت و همکاری بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان روانه بازار شده است.

فهرست کتاب "باز باران" شامل اشاره، فصل (1) نسل اول، فصل(2) گریه بر امام حسین(ع)، فصل(3) دست در دست حسین(ع)، فصل(4) با ولایت، فصل(5) آهنگ هوشیاری، فصل(6) آمال عاشوراییان و در پایان می شود.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم؛

اى برادران پاسدار من! شما که به عنوان بازوى انقلاب و برخواسته از بطن مردم و پیاده کننده دین اسلام وادامه دهنده راه حسین ابن على، مظلوم کربلا و نیز ادامه دهنده راه شهداى انقلاب اسلامى مثل شهید مظلوم بهشتى و رجایى و قهرمانانى چون شهید حسن باقرى و باکرى و بقایى و ندیرى و شهید قامت و شهداى انقلاب اسلامى معرفى مى کنیم و اسمى را انتخاب کرده ایم که شهید باقرى ها، وردانى پور، کلاهدوزها انتخاب کرده بودند. و لباسى را پوشیده ایم که شهداى عزیز پوشیده بودند و آیه اى را بر روى قلب و سینه چسبانده ایم که کلام خداست و حرکت دهنده شهداء، که به گفته هاى همان آیه عمل کردند و آخر به لقاءالله پیوستند.

پس اى برادر پاسدار! گفته هایت را با عملت مقایسه کن. ببین توانایى دارى و واقعا راست مى گویى وببین آیه اى را که بر روى سینه ات دارى به آن عمل مى کنى یا خودت را فریب مى دهى و ببین آنچه را که خود مى خواهى عمل مى کنى یا آنچه را که خدا مى خواهد و مقایسه کن و ببین هر روز شعار رهایى که سر مى دهیم مثل ((اى شهید راهت ادامه دارد)) عمل مى کنى یا فقط به شعار اکتفاء مى کنى.برادر پاسدار! نباشد در ظاهر عاشق انقلاب اسلامى باشیم ولى در باطن طورى دیگر باشد.

برادر پاسدار! نباشد، شعار جنگ جنگ تا پیروزى سر دهیم، ولى در اثر مشکلات خانوادگى به جبهه جنگ کم برویم و یا نرویم و هرروز بهانه بیاوریم. برادر پاسدار! نباشد روزى اسلام و جبهه به شما احتیاج پیدا کرد، در جبهه حاضر نباشیم.

برادر پاسدار! نباشد نداى ((هل من ناصر ینصرنى)) حسین را بشنویم ولى بى تفاوت باشیم.

برادر پاسدار! باشد فراموش کنى که امام عزیز فرموده: ((مسئله اصلى ما جنگ است)) و به یاد داشته باش، امام فرمود: ((صلح بین اسلام و کفر معنى ندارد

برادر پاسدار! نباشد دنیا شما را بگیرد. خداى ناکرده مثل اهل کوفه باشى و حسین را تنها بگذارى، مگر ماهانبودیم که از بچگى حسین، حسین مى گفتیم و به سر و سینه مى زدیم و خواهیم زد. این ناله و فریادها و این سر و سینه زدنها و این همه ناله و فریادها در روز عزاى سالار شهیدان براى چیست؟ مى خواهیم چه بگوییم؟ و ما مسلمانان تشیع علوى در عاشوراى خونبار حسینى بر سر و صورتمان گل مى مالیم و راهى صحرا مى شویم براى چه؟ چه چیز رامى خواهیم پیدا کنیم؟ مگر نه این است که اى حسین و اى فرزند پیامبر، ما به ناصر ینصرنى شما بعد از هزار و چهار صد سال جواب مى دهیم و اى فرزند فاطمه و برادر زینب، ما مى خواهیم بعد از سالهاى طولانى اهداف کربلاى خونین تو را دنبال کنیم و آن هدف جز دین مبین اسلام نیست.

اى خواهر حسین (ع)، اى زینب بلاکش، بعد از سالهاى متوالى این مردم مسلمان ایران به ناله هاى جانسوز وبه زجر و شکنجه طفلان امام حسین در راه خرابه شام و کوفه از هر کس و ناکس کمک مى طلبیدند ولى آن جانیان کوردل و آن دیو صفتان و مزدوران با تازیانه جواب مى دادند. اینک مردم مسلمان ایران به شما لبیک گفته اند و بعد ازپنج سال انقلاب ثابت کرده اند که راه حسین را ادامه مى دهند و خواهند داد.

برادر پاسدار تو به یاد داشته باش، اگر مى خواهى راه حسین را ادامه دهى از حالا باید کفن بپوشى

انتهای پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده