خاطراتی از فرماندهان شهید استان زنجان(29)
مادر ياور از فرزند شهید خود چنین مى‏ گويد:"هر سه ماه يك بار به مرخصى مى‏ آمد، وقتى اصرار مى ‏كرديم كه بيشتر در خانه بماند، مى ‏گفت: خود فرمانده بايد همواره در جبهه باشد. بعلاوه افتخار ما اين نيست كه انقلاب كرده ‏ايم بلكه افتخار اين است كه انقلاب را ادامه دهيم."


به گزارش نوید شاهد از زنجان، شهید "یاور معروفخانی" شانزدهم مهر 1337 ، در روستای شناسوند از توابع شهرستان تاکستان به دنیا آمد.

پدرش حیدر، فروشنده بود و مادرش ثریا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیستم آبان 1361 ، با سمت فرمانده گردان در عین خوش توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به سینه، شهید شد.

پیکر او را در روستای شناط شهرستان ابهر به خاک سپردند. برادرش علی نیز به شهادت رسیده است.

"ياور معروفخانى" فرزند "حيدر" از مادرى به نام "ثريا يوسفى "در شهرستان ابهر به سال 1338 به دنيا آمد. پدرش فرش‏ فروش بود و زندگى مرفه ‏اى براى خانواده ‏اش فراهم آورده بود و تعبد خاصى به احكام و مسايل دينى داشت، از اين رو ياور را از همان كودكى تحت تربيت دينى خود گرفت.

ياور از هفت سالگى اقامه نماز را شروع كرد و هميشه شبها ساعت را كوك مى‏ كرد تا مبادا نماز صبحش قضا شود. اكثر مواقع نماز را به پدرش اقتداء مى ‏كرد. قرآن را با صوت دلنشين تلاوت مى ‏نمود، به همين خاطر بارها در مدرسه يا مسجد جوايزى دريافت داشت.

دوران تحصيل را در روستاى "شناط" از توابع تاكستان شهرستان ابهر آغاز كرد و موفق به اخذ ديپلم متوسطه شد. پيش از انقلاب اسلامى دبيرستانها مختلط بود و پسرها و دخترها در كنار هم در يك كلاس حضور داشتند كه مفاسدى را هم به همراه داشت. ياور براى پرهيز از مفاسد پس از پايان كلاسها صبر مى ‏كرد تا دخترها از مدرسه خارج شوند و سپس به سوى منزل مى ‏رفت.

ياور به همراه "شيخ عباس عليخانى" روحانى زادگاهش فعاليت گسترده‏اى در جهت تبليغ و ترويج دين داشت و در تشكيل جلسات قرائت قران و احكام مشاركت مى ‏كرد. خواهرش درباره اين دوران مى‏ گويد: "عكسى در خانه ما بود كه فكر مى ‏كرديم عكس سيد جمال است، زمان انقلاب متوجه شديم كه عكس حضرت امام است و پدرم به خاطر اينكه نام امام را در بيرون از خانه به زبان نياوريم، به ما گفته بود كه عكس سيد جمال است."

به گفته مادرش ياور در دوران پيروزى انقلاب در تظاهرات و راهپيمايي ها شركت فعال داشت و بيشتر مواقع با شيخ عباس عليخانى به تهران مى ‏رفت و در جريان وقايع انقلاب قرار مى ‏گرفت. يكبار وقتى به تهران رفت، زخمى شد و ده روز بسترى بود و پس از بهبودى نسبى به منزل بازگشت. ياور براى نيروهاى ساواك شناخته شده بود.، يكبار كه افراد ساواكى با لباس مبدل در داخل جمعيت تظاهركننده حضور داشتند، او را با چاقو مجروح كردند و بار ديگر كه در محاصره آنان قرار گرفت، مردم از پشت بام براى او چوب دستى انداختند و ياور پس از تار و مار كردن مزدوران، گريخت.

وقتى به ياور مى ‏گفتيم در تظاهرات كشته خواهى شد، مى‏ گفت، "هر زمان انسان به خاطر انقلاب و به ثمر رساندن آن جانى بدهد شهيد است، نيت مهم است چه در خيابان باشد و چه در جاى ديگر."

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، ياور پس از اخذ ديپلم به عضويت كميته انقلاب اسلامى درآمد ولى در آبان 1360 از آن كناره‏گيرى كرد و به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامى پذيرفته شد و در واحد عمليات سپاه ابهر به كار پرداخت. از اين زمان، او بخش اعظم اوقات خود را در سپاه مى ‏گذراند. يعقوب يارگلى از دوستان و همرزمان ياور در اين باره مى ‏گويد: "در آبان 1360 كه ياور وارد سپاه شد، پس از مدتى براى گذراندن دوره آموزشى به پادگان امام حسين عليه السلام تهران رفتيم، در خلال اين دوره آموزشى كه به فرماندهى "فرحزاد "انجام مى ‏شد، گردان حر تشكيل شد و در بين نيروهاى حاضر دو نفر براى فرماندهى گردان پيشنهاد شدند. قاسم رضايى . ياور معروفخانى؛ در نتيجه قاسم رضايى فرمانده گردان و ياور جانشين وى شد.

اين گردان به جبهه سوسنگرد اعزام گرديد و در مدتى كه در جبهه سوسنگرد بوديم فعالانه تلاش مى‏كرد.از جمله عمليات‏هايى كه ياور در آن شركت داشت، عمليات بيت‏ المقدس بود.

محسن نبائى در اين باره مى‏ گويد:"در عمليات بيت‏ المقدس در جاده اهواز - خرمشهر مستقر بوديم؛ على معروفخانى برادر ياور در يكى از پايگاههاى ارتش در اهواز خدمت مى‏ كرد او با اصرار و بهانه‏ هاى مختلف مرخصى گرفت و خود را به گردان حر رساند، اما وقتى كه به گردان آمد، شايعه شد كه گردان ما شب در عمليات شركت نخواهند كرد و گردان ديگرى بجاى آن وارد عمل خواهد شد. على با وجود اصرار فراوان ياور از ما جدا شد و به گردان ديگرى كه همان شب در عمليات بود، رفت و در عمليات شركت كرد. ما نيز به دنبال آن وارد عمل شديم. سه روز بعد كه برگشتيم هر چه به دنبال على گشتيم، او را نيافتيم و ياور را دلدارى مى ‏داديم كه بالاخره على پيدا خواهد شد. اما او مى‏ گفت: "اگر برادر من شهيد شده به آرزوى خود رسيده است"

مادر ياور در اين باره مى‏ گويد:"هر سه ماه يك بار به مرخصى مى‏ آمد، وقتى اصرار مى ‏كرديم كه بيشتر در خانه بماند، مى ‏گفت: خود فرمانده بايد همواره در جبهه باشد. بعلاوه افتخار ما اين نيست كه انقلاب كرده ‏ايم بلكه افتخار اين است كه انقلاب را ادامه دهيم."

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده