خاطراتی از فرماندهان شهید استان زنجان(17)
مادر شهید "میرزاعلی رستم‌خانی" مى ‏گويد: "بارها با كُت از خانه بيرون مى‏ رفت و بدون كت برمى‏ گشت ما مى‏ فهميديم كه به فرد مستمندى كمك كرده است.


به گزارش نوید شاهد از زنجان، شهید "میرزاعلی رستم‌خانی" چهارم فروردین۱۳۳۲، در روستای علی آباد از توابع شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش سیغعلی و مادرش گرجی نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال ۱۳۶۲ ‏ازدواج کرد و صاحب یک پسر و سه دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و ششم اسفند ۱۳۶۳‏، با سمت فرمانده تیپ سوم لشکر مکانیزه ٣١ ‏عاشورا در شرق رود دجله عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر وی را در مزار پایین شهرستان زادگاهش به خاک سپردند.

ميرزاعلى فردى اجتماعى و دلسوز مردم بود، و در هر شرايطى به افراد فقير و محروم كمك مى‏ كرد زمانى كه سرباز بود با وجود درآمد اندك بخشى از درآمد خود را به خانواده ‏اى فقير مى‏ داد. مادرش مى‏ گويد: "بارها با كُت از خانه بيرون مى‏ رفت و بدون كت برمى ‏گشت ما مى ‏فهميديم كه به فرد مستمندى كمك كرده است.

پس از اينكه خانواده وى از روستاى على‏ آباد به زنجان مهاجرت كردند هرچند گاهى خوراك و لباس تهيه مى ‏كرد و به روستاى محل تولدش كه افراد پير و محروم زيادى داشت مى‏ برد و بين آنان توزيع مى‏ كرد."

با آغاز نخستين حركتهاى مردمى عليه رژيم پهلوى، ميرزاعلى با آگاهي هاى سياسى كه در نتيجه مطالعه و شركت در جلسات سخنرانى به دست آورده بود، به صف مخالفين رژيم پهلوى پيوست و به طور فعال در تظاهرات شركت كرد.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى با حضور مدام در مساجد و پايگاههاى مقاومت به پيشبرد اوليه نظام اسلامى كمك مى‏ كرد. با تشكيل سپاه پاسداران به طور رسمى وارد اين نهاد شد، اما چون فاقد تحصيلات رسمى و بالا بود به عنوان يك پاسدار معمولى آغاز به كار كرد. ابتدا در پست نگهبانى انجام وظيفه مى‏ كرد اما قدرت زياد بدنى، چابكى و تواناييهايى كه در دوره چتربازى كسب كرده بود، به همراه قدرت مديريت و استعداد و هوش ذاتى سبب شد به سرعت رده ‏هاى سپاه را طى كند.

با آغاز غائله كردستان، به اين منطقه اعزام شد و در مناطق بانه، تكاب، سردشت و سنندج با ضدانقلابيون به مبارزه پرداخت. يكى از اقدامات اجتماعى رستم‏خانى هدايت و راهنمايى افرادى بود كه به ضدانقلاب متمايل بودند. او با اين افراد ارتباط برقرار مى ‏كرد و جلسات بحث و گفتگو تشكيل مى ‏داد، به آنان كتابهاى مذهبى بخصوص كتب آيت ‏الله مطهرى را معرفى مى‏ كرد و برايشان نوارهاى سخنرانى مى ‏گذاشت. در بسيارى مواقع به خانواده ‏هاى آنان رسيدگى مى‏ كرد با چنين روش هايى بسيارى از آنان را ارشاد كرد بطورى كه برخى از آنان به ‏عضويت سپاه در مى ‏آمدند و بعداً به جبهه رفتند. و بعضاً به شهادت رسيدند.

با آغاز جنگ تحميلى رستم‏خانى جزو اولين گروههاى سپاه به جبهه اعزام شد. حاج‏ محسن جزيمق مى ‏گويد: "زمانى كه جنگ شروع شده بود ما در جبهه دارخوين بوديم. عراقيها تازه وارد خاك ايران شده و از كارون رد شده بودند و آبادان را در محاصره داشتند. جاده اهواز - آبادان قطع شده و آبادان، اهواز و ماهشهر در تيررس دشمن بودند. در چنين موقعيتى نيروهاى ايرانى بسيار اندك بودند به طورى كه از هر شهر 20 تا 25 نفر در جبهه حضور داشتند؛ يعنى از كل زنجان 25 نفر، 40 تا 50 نفر از قم و همين تعداد از اصفهان در مناطق عملياتى بودند، به طورى كه جمعاً 100 تا 120 نفر با امكانات بسيار اندك در دارخوين بوديم. از زنجان يك گروه 20 تا 25 نفرى بوديم و هر كدام يك ژ - 3 داشتيم.

بقيه گروهها هم همينطور بودند و در هر گروه يك نفر كه توان بدنى بيشترى داشت آر پى جى‏ زن بود. رستم‏خانى كه توان بدنى بيشترى داشت و چابكتر از بقيه بود آر پى جى‏ زن گروه بود. امكانات ما در مقابل عراقيها صفر بود. به همين دليل ترجيح مى‏ داديم دفاع كنيم و حمله نداشته باشيم. و اين تاكتيك تنها به دليل نبود امكانات بود. رستم‏خانى در بسيارى مواقع براى حمله بى‏ صبرى مى‏ كرد. او كه انرژى و جسارتى فوق ‏العاده داشت در اغلب موارد به تنهايى به خطوط مقدم دشمن مى ‏رفت و گاهى تانكى را از عراقيها شكار مى ‏كرد و باز مى ‏گشت. او خيلى كم از منطقه دارخوين خارج مى ‏شد و هميشه مى ‏گفت: "تا زمانى كه جاده اهواز - آبادان آزاد نشود به اهواز نخواهم رفت."

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده