خواهر شهید علیرضا مولائی روایت می‌کند: وقتی که از جبهه برمی‌گشت با همین پاها می‌آمد دیدن من. آرام خوابیده بود و حرفی نمی زد. کم مانده بود از شدت غصه قلبم بایستد. چندبار صدا زدم«علی جان...! »اما جوابی نشنیدم.


به گزارش نوید شاهد از زنجان، شهید علیرضا مولایی بیست و چهارم شهریور 1344، در شهرستان مراغه به دنیا آمد. پدرش حمدالله، در ارتش کار می‌کرد و مادرش دلشاد نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. چهارم آذر 1365، با سمت فرمانده گردان روح‌الله تیپ 28 لشگر 31 عاشورا در بمباران هوایی دزفول بر اثر اصضابت ترکش به شکم، شهید شد.

پیکرش در مزار پایین شهرستان زنجان به خاک سپرده شد.

زهرا مولائی، خواهر شهید علیرضا مولائی از برادر خود چنین می‌گوید:

مدتی بود خواب های آشفته و نگران کننده امانم را بریده بود. دست خودم نبود، نمی توانستم آرام باشم.

خبر شهادت علی را از برادرم خلیل شنیدم. دلیل گریه کردن هایش را که می‌پرسیدم چیزی نمی گفت. تا اینکه بالأخره گفت علیرضا هم رفت پیش دوستان شهیدش.

خواب هایم به واقعیت تبدیل شده بود. چطور می‌توانستم گریه کنم وقتی علیرضا قبل از رفتنش از صبر حضرت زینب(س) برایم گفته بود. وقتی که

از خودش خواسته بودم تا دعا کند دلم آرام بگیرد و صبر کنم.

برای دیدن پیکرش به بیمارستان ارتش رفتیم. وقتی دیدمش تمام قول و قرارهایی که با هم گذاشته بودیم، مرور کردم. به سر و صورتش دست کشیدم. سمت پاهایش ایستادم. جوراب هاش را از پایش درآوردم. پاهای

علی را دوست داشتم.

وقتی که از جبهه برمی‌گشت با همین پاها می‌آمد دیدن من. آرام خوابیده بود و حرفی نمی زد. کم مانده بود از شدت غصه قلبم بایستد. چندبار صدا زدم«علی جان...! »اما جوابی نشنیدم. می‌خواستم اشکی نریزم اما مگر می شد؛ خواهر علی باشی و برایش گریه نکنی. فقط دل خوش به قول و قراری بودم که با علی داشتم. به هم قول داده بودیم دم دروازۀ بهشت همدیگر را ببینیم.

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده