غرق تماشای دعوای آن دو نفر بودم. چقدر جالب با هم بحث می کردند. متوجه شدم حسین نیست. این طرف و آن طرف را نگاه کردم. منتظر ماندم تا بالاخره حسین آمد،با چوب کبریتی در دست!


به گزارش نوید شاهد از زنجان، شهید حسین باقری دوازدهم بهمن ١٣۴٣ ‏، در شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش علی و مادرش عالیه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند و سپس

به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. چهارم اسفند ۱۳۶۵‏، با سمت نیروی واحد اطلاعات – عملیات در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سینه، شهید شد. مدفن او در مزار زادگاهش واقع است.

متنی که می خوانید خاطره حبیبه باقری، خواهر شهید حسین باقری است که در ادامه می آید:

" باهم در خیابان قدم می زدیم که صدای جروبحث پیرزن و پیرمردی توجه ما را جلب کرد. پیرزن از دست شوهرش عصبانی بود و می گفت: من به تو سپرده بودم که چوب کبریت بخری ولی نخریدی.

غرق تماشای دعوای آن دو نفر بودم. چقدر جالب با هم بحث می کردند. متوجه شدم حسین نیست.

این طرف و آن طرف را نگاه کردم. منتظر ماندم تا بالأخره حسین آمد. یک بسته چوب کبریت در دستش داشت و آن را برد و داد به پیرزن و گفت: مادر جان، بیا این هم چوب کبریت!

اما پیرزن قبول نمی کرد و می گفت: من از تو چوب کبریت نخواستم. من از شوهرم خواستم و اون کم کاری کرده.

حسین خندید و با اصرار، پیرزن را راضی کرد تا کوتاه بیاید. بعد دست بلند کرد و تا کسی گرفت. آن دو نفر را سوار کرد و به راننده گفت: این دو نفر رو هرکجا که می رن برسون.

کرایۀ آن ها را هم حساب کرد. من هم که فقط داشتم با تعجب نگاه می‌کردم، بعد از رفتن آن ها از حسین پرسیدم: این چه کاری بود که کردی؟ تو که اینقدر بلدی به فکر دیگران باشی چرا یه ذره به فکر خودت نیستی؟

گفت: شنیدی که امام علی(ع)همیشه به دیگران کمک می‌کرد. ما هم که ادعا می کنیم پیرو ایشون هستیم باید سعی کنیم مثل ایشون زندگی کنیم. درسته کارهای ما در مقابل حضرت علی (ع) ذره ای هم به حساب نمیاد، اما باید سعی خودمون رو بکنیم. شاید امام یه نیم نگاهی هم به ما بکنه."

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده