شهید "مهدى پيرمحمدى" در سال 1335 شمسى در زنجان در خانواده ‏اى مذهبى و مستضعف متولد شد.
یادی از فرماندهان شهید استان زنجان/ فرماندهی که هیچ وقت دستور نمی‌داد 

به گزارش نوید شاهد از زنجان، شهید "مهدى پيرمحمدى" در سال 1335 شمسى در زنجان در خانواده ‏اى مذهبى و مستضعف متولد شد. او پنجمين و تنها فرزند ذكور "احمدعلى" و "عادله باقرى "بود. دوران كودكى مهدى به سادگى و بدون واقعه‏ اى خاص گذشت. بيشتر اوقات او در خانه كنار مادر سپرى مى ‏شد و گاهى اوقات هم براى تفريح و بازى به بيرون از خانه مى‏ رفت. در اين ايام بيش از همه به مسابقه دو علاقه داشت.

وى دوران تحصيلى را با آموزش قرآن آغاز كرد؛ پدر فرزندش را به مكتب‏خانه فرستاد تا با آموختن قرآن روح ايمان و اعتقاد را در او تقويت نمايد. جديت مهدى در فراگيرى قرآن باعث تشويق او در مسجد و هيأتهاى مذهبى شد. از جمله فردى به نام "نقى ارغوانى "مداد و دفترى به او داد و اين مهدى را بيشتر تشويق كرد. پس از آموزش كامل قرآن به مدرسه رفت.

او دوران ابتدايى را در سال 1342 در دبستان "فرهنگ "آغاز كرد و با وجود كمبود امكانات رفاهى خانواده اين دوره را با موفقيت پشت سر گذاشت.

در سال 1347 دوره راهنمايى را در مدرسه شهيد منتظرى فعلى زنجان پى گرفت و با به پايان رساندن اين مقطع، در سال 1350 وارد هنرستان صنعتى اين شهر شد.

در اين دوران، مهدى علاوه بر تحصيل در رشته معمارى به منظور كمك به معيشت خانواده ساعاتى از روز را در كنار پدر به ساختن جعبه مى‏ گذراند.

عطوفت نسبت به والدين، مهربانى نسبت به خويشان و همسايگان، رسيدگى به حال محرومان و حتى معتادان صبر و شكيبايى در برابر مشكلات، رازپوشى و تنفر از دروغ و دروغگويى از جمله خصوصيات بارز مهدى به حساب مى ‏آمد.

آشنايى و انس با قرآن و اسلام باعث شكل‏ گيرى شخصيت مذهبى و انقلابى در آغاز دوران جوانى در او شد. پيش از انقلاب با همفكرى دوستانش و بنا به فرمان حضرت امام(ره) از رفتن به سربازى خوددارى كرد و اوقات فراغت خود را با مطالعه كتب دكتر شريعتى و استاد مطهرى و همچنين رفتن به مسجد و شركت در هيأت‏ هاى مذهبى و نوحه‏ خوانى مى‏ گذراند.

با آغاز نهضت اسلامى در سالهاى 56 و 57 با گروهى از دوستان به صف مردم انقلابى پيوست و عمليات ‏هاى انقلابى از قبيل حمله به ادارات و نظاميان رژيم شاه با فلاخن را اجرا كرد و به شعارنويسى در سطح شهر پرداخت.

پس از پيروزى انقلاب و استقرار نظام جمهورى اسلامى به همراه همان دوستان خود سپاه زنجان را تشكيل داد و با آغاز غائله كردستان حدود يك سال به مناطق (جوانرود، اشنويه، بوكان و مهاباد) اعزام شد.

با شروع جنگ وى در تمام مدت فعاليت در سپاه و جبهه با داشتن مسؤوليت و سمت هاى مختلف هرگز سخنى از آنها به ميان نمى ‏آورد. با وجود تمايل زياد والدين به ازدواج معتقد بود تا زمانى كه جنگ ادامه دارد تشكيل خانواده نخواهد داد.

مهدى پيرمحمدى در سمت فرماندهى، فردى شجاع بود و به نظم و انضباط نيروهاى تحت امر و برنامه ‏ريزى در امور نظامى بسيار اهميت مى‏ داد. در انتخاب نيروها همواره در پى افراد كارآمد، زبده، مؤمن و مخلص در گروهها تحت فرماندهى خود بود. به نظر او وجود نظم، برنامه و انسجام بين نيروها باعث بالا رفتن كارآيى آنها مى ‏شود و در اين راه خود بيش از ديگران رعايت مى ‏كرد.

از صدور مستقيم دستور به افراد تحت امر خوددارى مى‏ كرد و در صورتى كه با بى‏ نظمى و يا مشكلى در بين نيروها مواجه مى ‏شد،از برخورد نامطلوب خوددارى و به تذكرى اكتفا مى‏ كرد و يا درصدد حل آن برمى‏ آمد.

وى همانند ساير فرماندهان اوقات فراغت كمى داشت و در صورت فراغت به قرائت قرآن و مفاتيح و عبادت مى ‏پرداخت. در بازگشت از جبهه ابتدا به ملاقات خانواده شهدا و ديدار اقوام و دوستان مى‏رفت و در صورت لزوم در جهت حل مشكلات آنان اقدام مى ‏كرد.

او نسبت به افراد خانواده از جمله فرزندان خواهر مرحومه ‏اش(1) به خصوص دختر او توجه و عنايت خاصى داشت.

در عمليات محرم شهيد حسن باقرى معاون اول و شهيد محمدناصر اشترى معاون دوم مهدى بودند. پس از شناسايى منطقه عملياتى به مهدى پيرمحمدى و تعدادى از بسيجيان دستور اعزام به محل داده شد. پس از طى مسافتى با نيروهاى بعثى روبرو شدند.

مهدى پيرمحمدى ابتدا اجازه شليك به نيروها نمى‏ داد ولى سرانجام بناچار با نيروهاى عراقى درگير مى‏ شوند و به نيروهايش دستور مى ‏دهد با توپهاى جديد كارى نداشته باشند و تنها توپهاى قديمى را منهدم كنند تا بتوانند توپهاى جديد را به غنيمت گيرند. با ادامه درگيرى وقتى از نيروهاى كمكى خبرى نشد، طى تماسى با فرمانده لشكر متوجه شد كه از هدف تعيين شده پيشتر رفته و در حلقه محاصره دشمن افتاده ‏اند.

صبح روز بعد بدون آنكه توجه دشمن را جلب كنند اقدام به عقب‏ نشينى كردند ولى در همين هنگام گلوله‏ اى به پاى مهدى اصابت كرد و او مجروح شد.

مهدى پيرمحمدى طى 5 سال حضور در جبهه دو بار مجروح شد: يك بار از ناحيه سينه و سر و صورت و بار ديگر از ناحيه بالاى زانو زخمى شد.

بنابه ‏گفته پدرش مهدى جهت معالجه به تهران انتقال يافت و پس از بهبود نسبى طى دوران نقاهت به زيارت امام رضا عليه السلام رفت و بعد به زنجان بازگشت. پس از بهبودى در كنگره فرماندهان سپاه شركت كرد و در قدردانى از زحماتش اوركتى به وى اهدا شد. اين اوركت را به هنگام شهادت به تن داشت.

پس از كنگره فرماندهان همراه با نيروهاى اعزامى راهى جبهه شد. فرمانده لشكر مهدى پيرمحمدى را فاقد توانايى لازم براى فرماندهى گردان مى‏ دانست ولى مخالفت حسن باقرى با اين نظر و حساسيت عمليات خيبر سبب شد كه فرمانده لشكر، وى را در سمت فرماندهى گردان ابقاء كند. شهيد محمدناصر اشترى مى‏ گويد:"من و دو نفر ديگر به كنار دجله رفتيم ولى قايق نبود. مهدى به من گفت اطراف را نگاه كن شايد حسن باقرى را پيدا كنى، من تا دنبال حسن باقرى بروم مهدى با يك فروند هلى كوپتر براى شناسايى رفته بود".

"نجم‏ الدين تقى‏ لو" نقل مى‏ كند: "در حدود 200 قدمى دشمن بوديم، گلوله‏ اى شليك شد و ناگهان مهدى به زمين افتاد. با خود گفتم شايد براى استتار از اثرات سلاح شليك شده به زمين افتاده است، ولى وقتى نزديكتر شدم، ديدم به مهدى گلوله اصابت كرده است. مرتب به من مى‏ گفت مرا بگذار و دنبال كارت برو. او را به هلى ‏كوپتر رساندم؛ خون زيادى از او مى‏ رفت ولى در هلى‏ كوپتر به من گفت مرا تنها نگذار و در همان جا جان به جان آفرين تسليم كرد."

وصيتنامه شهيد مهدى پيرمحمدى وصيتنامه ‏اى جمعى است كه با پنچ تن از همرزمانش نوشته ‏اند.

در فرازى از اين وصيتنامه آمده است: "ما وصيتى براى كسى نداريم زيرا كه مى ‏دانيم امت اسلامى ما همچنان كه تا بحال ثابت كرده همواره بيدار بوده و به مسائل زمان خويش با دقت نظر مى ‏نگرد... اى پيروان روح‏ اللَّه و اى كربلائيان زمان كه عرصه را بر طاغوتيان و شيطان صفتان تنگ كرده ‏ايد بايد بدانيد كه ادامه حيات شجره سرخ‏گون انقلاب پر بار الهى ما جز با شهادت ميسر نمى‏ باشد و بايد آگاه باشيد كه در اين لحظات تاريخ‏ ساز دوباره همان حماسه‏ هاى بدر محمدى (ص) و نينواى حسينى عليه السلام است كه تجلى ديگرى در سرزمينهاى تفتيده غرب و جنوب پيدا كرده است و هم اينك باز همان حسين عليه السلام است كه فرياد مى ‏زند "ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى فياسيوف خذينى"، و شما را نيز به يارى طلبيده و ندا سر مى‏ دهد كه "هل من ناصر ينصرنى" و باز همان شهيدان مظلوم و تشنه كام فرات‏ اند كه شما را به جهاد و قيام و صبر و استقامت در برابر يزيديان دوران فرا مى ‏خوانند. و حال با توجه به فرصت بسيار اندكى كه داريم، توصيه‏ اى نيز به مسؤولين امر مى‏ كنيم و آن اينكه اى برادران عزيزى كه رسالت سنگين پاسدارى از آرمان هاى پاك شهيدان بر دوشتان سنگينى مى‏ كند مبادا كه ارزشهاى پست دنيا چشم‏ه اى شما را از بصيرت بازداشته و دلهاى شما را از حُب‏ اللَّه محروم گرداند و خداى ناكرده پا روى خون شهيدان گلگون كفن گذاشته و از خط راستين امامت و ولايت خارج گرديد. و در آخر از خداوند متعال براى بازماندگان خويش اجز جزيل و صبر جميل خواستاريم و در ضمن يادآور مى‏ شويم كه اگر امكان داشته باشد نماز ما را امام‏ جمعه زنجان بخواند."

وى در وصيتنامه فردى خود كه در ذيل وصيتنامه جمعى آمده مى‏ نويسد: "اينجانب مهدى پيرمحمدى فرزند احمد از خداوند متعال خواستارم كه از گناهان بى‏شمار من درگذرد و از بازماندگان مى‏ خواهم كه مرا حلال كنند و امام را دعا كنيد و اطاعت كنيد از فرامينش و برايم نماز بگذاريد."

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار