خواهر شهید همتعلی مهدیلو از برادر شهید خود می‌گوید: دم سحر وقتی رفتم سر دیگ دیدم همۀ یک گوشه خوابشان برده است و همت تنهایی هلیم را هم می زند و زیر لب چیزی می‌گوید. همزن را از او گرفتم و خودم شروع کردم به هم زدن.
خاطره‌ای از شهید همتعلی مهدیلو/ نذر هلیم

به گزارش نوید شاهد از زنجان، شهید همتعلی مهدیلو، سی‌ام خرداد 1343 ، در روستای پاپایی از توابع شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش جمشید و مادرش جمیله نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.

خیاط بود. از سوی بسیج به جبهه رفت. دوم خرداد 1361 ، در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد.

مدفن او در مزار پایین شهرستان زادگاهش قرار دارد.

ثریا مهدیلو خواهر شهید همت مهدیلو از برادر شهید خود چنین روایت می‌کند؛

شوهرم برای کاری به تهران رفته بود و نتوانسته بود به موقع برگردد. نذر 28 صفرمان از راه رسیده بود و من مانده بودم دست تنها.

وقتی همت آمد بهمان سر بزند، بهش گفتم که نمی دانم با این نذر زمین مانده چه کار کنم.

همت گفت: - آبجی اصلا نگران نباشی، خودم هلیم امسالتون رو راه می‌ندازم.

فردای آنروز با گونی گندم آمد خانۀ ما. پسرهای فامیل را جمع کرد و رفتند دنبال دیگ و وسایل پخت‌و پز. من و آبا هم گندم را پاک کردیم و خیساندیم. همت و پسرها توی حیاط آتش روشن کردند و تا صبح هلیم را پختند.

دم سحر وقتی رفتم سر دیگ دیدم همۀ یک گوشه خوابشان برده است و همت تنهایی هلیم را هم می زند و زیر لب چیزی می‌گوید. همزن را از او گرفتم و خودم شروع کردم به هم زدن.

گفتم: دعا می‌کنم داداش بامعرفتم همیشه صحیح و سالم باشه.

نذری هلیم برای شوهرم خیلی مهم بود. وقتی با عجله از راه رسید و هلیم را آماده دید نزدیک بود بال در بیاورد. برایش تعریف کردم که زحمت هلیم را همت کشیده است، صورت همت را بوسید و همینطور که دیگ را هم می زد در حقش دعا کرد.

منبع: اسناد معاونت پژوهشی و فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده