خواهر شهید بهرام حیدری تعریف می کند: اولین بار که می‌خواست به جبهه برود، نه پدرم راضی بود و نه مادرم. شانزده سال بیشتر نداشت. می گفت: تو رو خدا رضایت بدید من همین یک بار رو برم.
خاطره‌ای از شهید بهرام حیدری/ تابع امام

شهید بهرام حیدری بیستم تیر ۱۳۴۳، در شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش بیت الله، کارگر کارخانه بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. نهم اسفند ۱۳۶۲، با سمت فرمانده گردان ولیعصر در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به دست و سر، شهید شد. مدفن او در مزار پایین زادگاهش قرار دارد.

نسرین حیدری، خواهر شهید بهرام حیدری در خاطره‌ای از برادر خود می‌گوید:

اولین بار که می‌خواست به جبهه برود، نه پدرم راضی بود و نه مادرم. شانزده سال بیشتر نداشت. می گفت: تو رو خدا رضایت بدید من همین یک بار رو برم.

آنقدر اصرار کرد تا دل بابا نرم شد و قبول کرد. بعد از چند ماه برای مرخصی برگشت. اما دیگر رفت و آمدش دائمی شد. دانشگاه تهران هم که قبول شد، دانشگاه را کنار گذاشت و به جبهه برگشت.

وقتی می‌خواست اعزام شود مامان گفت: من راضی نیستم تو بری!

- من تابع امامم. امام گفته باید به جبهه ها بریم. شما هم خودتون رو نگران نکنید.

مامان گفت: اگر بری شیرم رو حلالت نمی‌کنم.

- جایی که حکم امام هست من به نظر کس دیگه ای نمی تونم عمل کنم!

من گفتم: داداش چرا فقط تو باید بری. پس چرا بقیه به این حکم گوش نمی کنن؟

- آبجی مگه زمان امام حسین مردم همه به حرف امامشون گوش کردن؟ الان هم همون موقعیته.

وقتی بهرام اینطور در مورد تبعیت از کسی حرف میزد، می‌دانستیم که چقدر روی حرفش مصمم است.

با اینکه کم سن وسال بود، اما اهل پذیرفتن بی‌چون و چرا نبود. تاقچۀ اتاقش پر بود از کتاب های امام، آیت الله مطهری، دستغیب، شریعتی و... می گفت: من غیراز امام کسی رو قبول ندارم.

این رهبره که جامعۀ ما رو اداره می کنه. بترسید از روزی که رهبرمون نباشه. همه به جون هم می افتیم و اختلاف پیدا می کنیم.

منبع: اسناد معاونت پژوهشی و فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده