کتاب پرواز با اباذر در 127 صفحه حاوی روایت خانواده، فرمانده‌ان و همرزمان از سردار شهید اباذر فیروزی به چاپ رسیده است.


به گزارش نوید شاهد از زنجان، کتاب "پرواز با اباذر" به قلم مهری صادقی توسط نشر سخنوران در سال 1395 نخستین چاپ خود را تجربه کرده است.

این کتاب با شمرگان یک هزار نسخه توسط موسسه پیشگامان مسیر دانش صفحه‌آرایی شده است.

موضوع این کتاب جنگ ایران و عراق بوده و حاوی روایت خانواده، فرمانده‌ان و همرزمان از سردار شهید اباذر فیروزی است.

در مقدمه این کتاب می‌خوانیم

۱۷ هفتم شهریور سال ۱۳۳۷ در روستای اردجین از توابع شهرستان ابهر کودکی در خانواده ای متدین و مذهبی پا به عرصه گیتی نهاد که نام او را اباذر گذاشتند.

از همان دوران کودکی در کنار پدر کشاورز و زحمتکش خود، به جای بازی های کودکانه بیل کوچکش را زیر تابش خورشید به زمین می زد تا عشق به کار از کودکی در وجودش لبریز شود.

اباذر در مدرسه نسبت به همکلاسی‌های خود از هوش و استعداد بیشتری برخوردار بود و توانست مقطع ابتدایی و همچنین قرآن را در مکتب به خوبی بیاموزد به دلیل نبودن مقطع راهنمایی در روستا پس از چند سال وقفه در تحصیل همراه پسرعموی خود برای کار و تحصیل عازم تهران شد اما به دلیل مشکلات اقتصادی روزها کار می‌کرد و شبها با وجود خستگی کار روزانه درس می خواند.

پس از یک سال در خرداد ماه سال ۱۳۵۲ امتحانات مرحله اول تعلیمات عمومی را با موفقیت پشت سر گذاشت و در کنار تحصیل مهارت خاصی در کارهای ساختمانی مانند بنایی و کاشی‌کاری کسب کرد به گونه‌ای که محسین معماران را بر انگیخته بود در نهایت به دلیل مشکلات تحصیل و کار همزمان، با تحصیل شد تا تمام وقت خود را صرف کار کرد.

در بخشی از کتاب نیز می‌خوانیم؛

روز حرکت به منطقه شلمچه حدود ساعت هشت نیروها را به خط کردیم شهید ابوذر فرماندهان گروه‌هاآمار نیروها را یک به یک خواست. پس از آنکه متوجه ریزش نیروها در شب شد با چهره های درهم و لحنی غمبار در برابر نیروها ایستاد.

نامه از جیبش در آورد و گفت دیشب نامه‌ای از پسرم برام رسیده؛ نوشته دو سه روزه معلم بهم می گوید: بابات بیاد مدرسه.

می‌گویم بابام نیست نمی تواند بیاید.

با تعجب می‌پرسد چرا نمیاد مدرسه؟

بابام رفته جبهه با صدام بجنگه

سپس با صدای بلند ادامه داد: برادر های بسیجی به خدا قسم ما هم خونه، زندگی و بچه داریم شما بسیج‌ها ۲ هزار تومان حقوق می‌‌گیرد، من فرمانده ۳ هزار تومان. هیچ دیوانه‌ای پشتیبانی برای ۳ هزار تومان تا پای دین و ناموس درمیان نباشه، نمیاد اینجا تو این بیابان ها خاک بخوره.

اگه به عشق امام حسین علیه السلام، به عشق وطن و به خاطر ناموس آمدید ، بدانید کشته شوید یا عراقی‌ها را هم بکشید ارزش دارد. اگر از شرکتی به خاطر امتیازی به چجبهه آمدید، همین الان بیاید و من نامه می نویسم به شرکت که براتون ایجاد مزاحمت نکنند.

شهید اباذر زل زده بود به تک تک نیروها، ولی از هیچ کس جوابی نشنید. گفت: به والله قسم شما خیال کنید که پاسدار هستیم. شرعا باید بیاییم ما مثل ارتش نیستیم که وظیفه‌اش تعهد حفاظت از انقلاب باشد. فقط و فقط در جبهه باشیم ما هم خونه زندگی داریم؛ اما دین است، دین است.

یک مشت خاک هم برداشت و پرت کرد به حوا گفت ای زمین خوزستان! تو نزدیک به کربلایی! تو روز محشر شاهد باش که ما به خاطر پاسداری از جان و ناموس مون اینجا هستیم.

ای خاک خوزستان! تو در روز محشر شاهد باش که در خاک خوزستان چه جنایت هایی که نشد برای مثال به گناه خواهران بی نام و نشان بستان چه بود.

همه رزمندگان شروع به گریه و ضجه کردند. فضای غمباری در گردان به وجود آمد.

نسل جوان باید بدانند که چه خونه های برای وجب به وجب خاک ما ریخته شده این انقلاب بر چه ارکانی استوار است.

روزی شهید مهدی باکری به بنده که آن زمان مسئول حراست بودم در صبحگاه گفت: اگر شما زنده ماندید پیام ما را به نسل آینده برسانید. بگید این دیوانه‌ها، دیوانه حسین علیه السلام بودند. به خاطر ۲۰ هزار تومان نیامدند اینجا فدا بشوند. هیچ عاقلی به خاطر دو هزار تومان جانش را فدا نمی کند این بسیجیان عاشق امام حسین(ع) هستند و ما به خاطر اسلام و ناموس آمده ایم جانمان را فدا می کنیم.

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده