فرشاد عباسی زنجانی در وصیتنامه خود می‌گوید: هنگام ناراحتى، ياد على اكبر حسين بيافتيد. براى مصيبتهايى كه بر حسين (عليه السلام) و يارانش وارد گرديده، گريه كنيد.


به گزارش نوید شاهد از زنجان، شهید فرشاد عباسی زنجانیهجدهم اسفند 1344 ، در شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش زین العابدین، در شركت مخابرات کار م یکرد و مادرش پروین‌دخت نام داشت. دانش‌آموز دوم متوسطه بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. سیزدهم آبان 1362 ، با سمت امدادگر و بهیار در پنجوین عراق بر اثر اصابت گلوله به سر، شهید شد

. مدفن او در مزار پایین زادگاهش واقع است. او را عبدالله نیز می نامیدند.

وصيت‌نامه شهید به شرح زیر است؛

(بسم الله ارحمن الرحيم))

" من يهاجر فى سبيل الله يجد فى الارض مراغما كثيرا وسعة و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله‌وكان الله غفورا رحيما" (نساء- ..)

"هر كس مهاجرت كند در راه خدا، در زمين براى آسايش و گشايش امورش، جايگاه بسيار خواهد يافت و هر كه خارج شود از خانه‌اش مهاجرتى به سوى خدا و رسولش، پس اگر مرگ وى در آنجا فرا رسد، اجر او با خداست و خداوند بسيار آمرزشگر و مهربان است"

(جنگ، جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همين جنگ است)) (امام خمينى)

با عرض سلام و درود بر محضر مبارك بقية الله الاعظم (روحى له الفدا) مهدى موعود، امام زمان (عج) و نايب برحق آن حضرت، امام امت، پير جماران، اسطوره قرن، ياور مستضعفان، دشمن مستكبران، خمينى كبير و با درود و سلام بر ارواح پاك و طيبه تمامى شهداى اسلام از اولين شهيد هابيل تا پيكر بى سر حسين (ع) و از حسين (ع ) تا شهداى كربلاى ايران به خصوص سيد الشهداى كربلاى مظلوم ايران بهشتى مظلوم و 72 تن از يارانش.

(السلام عليك يا ابا عبدالله، السلام عليك يا حسين شهيد، السلام عليك يا سيد الشهداء، السلام عليك يا مظلوم كربلا بابى انت و امى و نفسى)

حسين جان! اى مظلوم كربلا! اگر چه نبودم در كربلايت و نبودم در كنار تو تا نداى ((هل من ناصر ينصرنى)) تو را پاسخ دهم، اكنون مانند حر پشيمان و نادم از كارهاى گذشته خويش نداى ((هل من ناصر ينصرنى)) حسين زمان خمينى را پاسخ دادم. رو به جبهه آوردم تا اعلام كنم، ((هيهات من الذلة))

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگى ما عدم ماست

اى امامم! اى خمينى! اى كاش صدها جان داشتم تا در راهت فدا كنم. و همه رزمندگان هم آرزويشان چنين است و شعارشان اين است كه: ((مگر امت بميرد، امام تنها بماند))

پس اى گلوله هاى توپ و تانك و خمپاره، براى پايدارى و استوارى دين اسلام مرا در بر گيريد. ((اللهم الرزقنى توفيق شهادة فى سبيلك))

سخنى با شما پدر و مادرم:

بر محضر شما سلام دارم. اكنون كه اين وصيتنامه را مى نويسم، فكر به گذشته مى كنم. به حدود 18 سالى كه از عمر من گذشته. پدر و مادرم! در اين مدت بسيار شما را اذيت كرده ام و بسيار سبب ناراحتى و نگرانى شما شده ام از شما تقاضاى عفو و بخشش دارم. مرا حلال كنيد و اذيت و آزارم را ببخشيد.

شما فرزندتان را كه هديه اى از طرف خداوند در اختيار شما بود، در راه او و براى او به جبهه فرستاديد. و خداوند هر وقت كه بخواهد، نعمت خود را مى گيرد و چه چيزى از اين بهتر كه انسان عزيزترين چيزش را در راه خدا بدهد و هيچگاه انسان هديه اى را كه در راه خدا مى دهد، پس نمى گيرد. من چطور در روز قيامت نظاره گر باشم كه پيكر حسين (ع) و پيكر شهداى ديگر اسلام قطعه قطعه باشد و من سالم باشم در حاليكه اسمم مسلمان است.

كربلاى ايران على اصغرها، على اكبرها و قاسمها و حبيب ابن مظاهرها فراوان دارد. در جبهه ها مى بينى كه از بچه 10 ساله تا پير مرد 90 ساله، اسلحه بر دوش آماده پاسدارى و حراست از اسلام و انقلابند. و من بنده حقير و گنهكار خدا كه مقامم به هيچ وجه به مقام اين رزمندگان اسلام نمى رسد، به جبهه آمدم تا از آنها درس ايمان و ايثار و شهادت ياد بگيرم. همان درسى كه آنها نيز از حسين (ع) آموختند.

پدر و مادرم! چند خواهش كوچك از شما دارم كه به عنوان وصيت در زير قيد مى كنم كه انشاء الله در صورت توان انجام شود.

اولين خواهشم از شماها مخصوصا مادرم، اين است كه به هيچ وجه و اصلا براى من گريه و زارى نكنيد. درست است كه فرزند خود را در راه خدا داده ايد. اما هديه در راه خدا كه ناراحتى ندارد. با گريه شما دشمن انقلاب و اسلام شاد مى شود. اگر هم بسيار ناراحت شديد، حداقل در جلوى مردم گريه نكنيد. هنگام ناراحتى، ياد على اكبر حسين بيافتيد. براى مصيبتهايى كه بر حسين (عليه السلام) و يارانش وارد گرديده، گريه كنيد.

هيچ گونه مجالس پر خرج و به خصوص براى من نداشته باشيد. غير از مجلس ترحيمى كه در مسجد مى گيريد. اگر در اين شرايط مجلس پر خرجى بگيريد، روحم شايد ناراحت شود. اگر چيزى از جسدم را آوردند و به شما تحويل دادند، در همان محله باز كنيد و به مردم نشان دهيد. مخصوصا دستهايم را كه بدانند هيچ چيزى را با خودم از اين دنيا نمى برم. در قبرستان بالا و پيش ديگر شهدا دفنم كنيد و از نوشتن عبارات زياد يا عبارات اشتباهى مانند جوان ناكام بر روى قبرم خوددارى كنيد. فقط شعرى را كه در اوايل نامه‌ام نوشتم، در روى سنگ بنويسيد.

سعى كنيد در هر حال و هميشه مروج و مبلغ انقلاب باشيد.

شما را به خدا لحظه‌اى دست از امام برنداريد. خداوند در اين دنياى دو روزه، اين گونه ما را امتحان مى كند. مبادا از اين امتحان سرافكنده بيرون آييم. در دعاهاى كميل و توسل و ديگر دعاهاى جمعى و نماز جمعه ها و تشييع جنازهاى شهدا شركت كنيد تا بدين وسيله در صحنه بودن خودتان را نشان دهيد.

اگر كسى از انقلاب يا امام، خدايى نكرده ناراضى است يا خصومتى دارد، اصلا نمى خواهم، برايم ناراحتى كند يا در پشت جنازه ام راه افتد.

پدر و مادرم! خواهرم زينب را زينب گونه پرورش دهيد تا فردى مفيد براى مكتب و دينش باشد. برادر كوچكم، على اصغر را همچون على اصغر حسين (عليه السلام) پرورش دهيد و برادر بزرگم هادى هم كه از او فقط التماس دعا براى بخشوده شدن گناهانم را دارم. از همه شما حلاليت مى طلبم. از همه دوستان و آشنايان و كسانى كه مرا مى شناسند، مى خواهم كه مرا ببخشند و حلال كنند.

اين قافله سرخ حسين كه از هزار و اندى سال پيش به راه افتاده به علمدارى ابوالفضلها و سردارى حسينها قصد برافراشتن پرچم سرخ ((الله اكبر)) و ((اشهد ان لا اله الا الله)) بر فراز كاخهاى ظالمان جهانى دارد و تا پيروزى اسلام بر كفر اين راه ادامه دارد و روشنگر اين راه خون سرخ شهدا است.

باز هم از شما مى خواهم كه مرا ببخشيد. اگر برايتان امكان داشت، جسدم را پس از تشييع در قصر فيروزه به زنجان انتقال دهيد يا مراسمى هم در آنجا بگيريد. از غلو و تعريف درباره من خوددارى كنيد كه گناهانم بسيار بيشتر از طاعاتم است. كليه وسائلم در اختيار برادرم هادى است.

براى اينكه من ناراحت نشوم، تقاضايم از شما اين است كه ناراحتى نكنيد و براى بخشيده شدن گناهانم دعا كنيد. هميشه به ياد خدا باشيد و لحظه‌اى دست از امام و انقلاب برنداريد.

راهى پر از خوف و خطر در پيش داريم

بايد كه از دستان خود زنجير سازيم

بايد كه در راه هدف سر را ببازيم

سرباز روح الله شويم و جان را ببازيم

خدايا، خدايا تو را به جان مهدى، تا انقلاب مهدى، حتى كنار مهدى، خمينى را نگهدا

جنگ، جنگ تا پيروزى بر كفر

منبع: اسناد معاونت پژوهشی و فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده