شهید امان اله احمدی در وصیتنامه خود می‌نویسد: اى ملت شهيد پرور ايران، جبهه ها را خالى نگذاريد و نگذاريد، كافران به اسلام عزيز لطمه وارد كنند.

نگذاريد، كافران به اسلام عزيز لطمه وارد كنند

به گزارش نوید شاهد از زنجان، شهید امان اله احمدی در 19 آذر ماه سال 1333 متولد و در 15 فروردین سال 1364 به شهادت رسید.

وصيت‌نامه

(بسم الله الرحمن الرحيم))

((السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين لبيك والسلام عليك يا امام عصر (عج) و ياامام زمان لبيك.

سلام گرم ما به تو اى، امام امت و اى خمينى بت شكن و اى روح الله زمان.

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و با سلام و درود به امام عصر (عج) و نايب برحق او، امام امت، بنيان گزار جمهورى اسلامى ايران و با سلام و درود به رزمندگان كفر ستيز جبهه هاى جنگ حق، عليه باطل و به اميد فتح و پيروزى لشكريان سپاه اسلام در تمامى جبهه هاى جنگ و به اميد آزاد شدن راه كربلا، حرم مطهر مولا ابا عبدالله الحسين. مولا حسين جان! منتظر باش، عاشقان تو با آغوش باز مى آيند، اى مولاجان.

خدايا! من به جبهه حق عليه باطل آمده ام، تا جان خود را بفروشم، اميدوارم كه خريدار جان من تو باشى، نه كسى ديگر، خدايا! حالا كه در اين راه گام برداشته ام و بار سفر بسته ام و به سوى تو آمده ام، تو را به حق محمد (ص) و آلش قسمت مى دهم تا پيروزى كامل لشگريان سپاه اسلام به خانه و كاشانه ام، برنگردان و دلم مى خواهد در آخرين لحظه هاى زندگيم، بدنم و جسمم، آغشته به خون در راه تو باشد، نه چيز ديگر.

يك پيام عاجزانه هم به ملت شهيد پرور ايران دارم: اى ملت شهيد پرور ايران، جبهه ها را خالى نگذاريد و راه شهيدان را ادامه بدهيد و نگذاريد، كافران به اسلام عزيز لطمه وارد كنند، اى ملت قهرمان ايران، من از شما، عاجزانه مى خواهم كه هميشه، پشتيبان ولايت فقيه باشيد كه تا ظهور آقا امام زمان به اين كشور اسلامى، آسيب نرسد.

اى مادر من و اى برادران من و اى خواهران من! اگر من شهيد شدم، براى من گريه نكنيد. بدانيد كه من به آرزوى خودم رسيدم و اگر من به يادتان افتادم، گريه كنيد به ياد كربلاى مولا ابا عبدالله الحسين باشيد، ببينيد چه جوانهايى به راه خدا و اسلام و قرآن تقديم كرده، براى ابوالفضل عباس و على اكبر و حضرت قاسم و حضرت على اصغر گريه كنيد.

وكيل، برادرم خليل الله احمدى، وصى، برادرم اسلام الله احمدى و قيوم بچه ها، مادرم است. مادرم! اگر شهيد شدم، مرا در روستاى خودم، پرچين، دفنم كنيد. مادر جان! من از دوازده سالگى، پدرم را از دست دادم به خاطر آن شما را براى بچه هايم، قيم مى كنم. آنچنان بچه هاى بنده را تربيت بدهى كه به اسلام عزيز خدمت كنند، آنها را به مدرسه بگذاريد، تا درس بخوانند.

منبع: بنیاد شهید وامور ایثارگران استان زنجان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده