کتاب "پیمان رحمان بمان" در سال 94 توسط انتشارات راه سبز به قلم تقی شجاعی نگاشته شد.

به گزارش نوید شاهد از زنجان، کتاب "پیمان رحمان بمان" در 128 صفحه در قالب تعدادی از خاطرت، زندگی نامه شهید رحمان شاکری فرد، پس گفتار و اسناد و عکس‌ها به چاپ رسیده است.

برخی از ویژگی‌های این کتاب به شرح زیر است؛

موضوع: جنگ ایران و عراق – سرگذشت‌نامه – خاطره

چاپ اول: زمستان 1394

نویسنده: تقی شجاعی

در بخشی از این کتاب آمده است:

چند هفته‌ای می‌شد که تنها فرزندش به دنیا آمده بود. به دنبال اسم با مسمایی برای "پیمانش" بود. شاید اسم پیمان برا به خاطر این انتخاب کرد که پیمانش را فراموش نکند....

پیمان را در آغوشش گرفته بود. آغوشی گرم که چندبار بیش‌تر این لحظات شیرین را تجربه نکرد. هی به صورت بچه نگاه می‌کرد و می‌خواست به هر نحوی شده او را به خنده وادارد. پسر بچه هم انگار نمی‌خواست لبخندش را از پدری که قرار است نباشد دریغ کند.

ناگاه دیدم رحمان پیمان را زمین گذاشته و خودش در گوشه‌ای نشسته و گریه می‌کند. آن همه تلاش کرد بچه بخندد؛ حال که بچه به لبخند او لبیک گفته چرا رحمان گریه می‌کند؟

گریه می‌کند و می‌گوید: ( به زودی نوبت تو هم می‌شه؛ نوبت دل کندن از تو. بخند! شاید این آخرین باری باشه که به روم می‌خندی. بخند اما انتظار نداشته باشد که پاسوز خنده‌هات بشم.

نمی‌دونم شاید یه روز که بزرگ شدی و دیدی بابات نیست گله کنی، از دستم ناراحت باشی، زمین و زمانو فحش بدی اما بدون هر اتفاقی بیفته پیمان منی.... من پیمانو فراموش نمی‌کنم).

گفتم رحمان! این حرفا چیه که تو می‌زنی؟ عوض خندوندن بچه، داری براش گریه می‌کنی؟

گفت مادرجان! به روزی میاد که من نیستم اما پیمانم هست. یه کاری کنید پیمان من، مرد بار بیاد تا پیمانش با خدا یادش نره....

آخرین باری که رحمان می‌خواست خداحافظی کند پیمان را در آغوش گرفت و به عکاسی برد تا تنها خاطره پسر از پدرش همین یک آغوش در عکس باشد. اما برق رفته بود و پیمان، تنها بوی پدر را در خاطراتش ثبت کرد. بویی که چندبار بیشتتر به مشامش نخورده بود؛ شاید کمتر از تعداد انگشتان حتی یک دست....

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده